الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
90
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
نخست متعيّن خواهد بود و به خوبى مشخص است پس از ثابت شدن امامت و عصمت اهل بيت عليهم السّلام سخنان آنان بهطور كلى به تواتر برسد يا نرسد ، يقينآور است . 8 - لازمهء حلول خداى متعال بنا به فرض وقوع آن ، سبب اجتماع قديم و حادث و واجب الوجود و امكان ، در بدنهاى عارفان مىشود . از سويى اتّحاد خداى متعال با غير خود ، به فرض حجّتش موجب تغيير و دگرگونى قديم به حادث و واجب به ممكن و بر عكس خواهد شد و يا سبب اجتماع آن اوصاف متناقص در يك ذات مىشود كه هردو ملازمه ، واضح و روشناند و نياز به بيان ندارند و بطلان لوازم بلكه ملزومات آن واضحتر است . 9 - حلول و اتّحاد به فرض وجود آن ، يا سبب كمال ذات مقدس خدا يا موجب نقص آن و يا هيچ يك از آنها نمىشود . بنا به فرض نخست ، از اعتقاد ياد شده لزوم نسبت دادن نقص به ذات مقدس الهى به وجود مىآيد و خداى بزرگ منزّه از آن است و بنا به همين فرض ، دليل آن اين است كه ذات مقدس خداوند قبل از وجود عارفان يا هريك از آنان و پس از مرگشان و مرگ او ، به كمال نرسيده است . بنا به فرض دوم : موجب نقص در زمان وجود هريك از عارفان و بنابر فرض سوم : امرى بيهوده تلقّى شده و آنگونه كه در جاى خود ثابت گشته ، چنين چيزى درمورد خداى متعال محال است . اين دليل تنها در جايى صحيح است كه موارد ياد شده مربوط به ذات باشد ولى افعال خارج از ذات ، نقص بهشمار نمىروند . 10 - عارفان بهطور قطع متعدّدند . بنابراين ، در صورت اتّحاد خداى متعال با هريك از عارفان لازم مىآيد كه ذات مقدس خدا ، قابل انقسام باشد و هرحلولكنندهاى در هر يك از عارفان بخشى از ذات الهى شمرده شود و به فرض اينكه حلولكننده تمام ذات خدا باشد تعدّد ذات لازم مىآيد و كليهء لوازم قطعا باطل است و بطلان ملزوم و ملازمه نيز به خوبى روشن است . 11 - در صورت اعتقاد به حلول و اتّحاد لازم مىآيد كه واجب الوجوب مركّب و يا از اجزاء مركّب ، بلكه از اجزاء مركبها ، بهشمار آيد كه در اين صورت ذات مقدس باريتعالى مركّب و قابل قسمت است و چنين امرى بهطور قطع و يقين محكوم به بطلان است زيرا هرمركّبى با جزم و يقين نياز به اجزاء خود دارد . بنابراين ، وجود آن مركّب متوقّف بر آن اجزاء است در اين صورت حادث است نه قديم و اين موضوع با واجب الوجود بودن ذات مقدس باريتعالى ، منافات دارد .