الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

64

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

به آن‌چه كه خدا و پيامبرش فرمان داده‌اند ، اكتفا كنيد و از آن‌چه بر شما مشتبه است و بدان آگاهى نداريد ، دست برداريد و علم و دانش را به اهلش برگردانيد ، پاداش ببريد و در پيشگاه خداى تبارك و تعالى معذور باشيد و درپى دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن ، برآييد و آن‌چه را در آن حلال كرده از حرامش باز شناسيد ، زيرا اين كار سبب نزديكى شما به خدا و دورىتان از جهل و نادانى مىشود ، نابخردى و جهل را به اهلش وانهيد كه نابخردان فراوان و دانشوران اندكند و خداى متعال فرمود : « و برتر از هر صاحب علم و دانشى ، عالم و دانشورى وجود دارد » . آن‌چه را اين حديث شريف دربر دارد براى آنان‌كه در آن بينديشند ، پنددهنده و براى اهل دقت كه محتوايش را باور دارند ، كافى است عاملى بازدارنده تلقّى شود ، زيرا مطالبى كه در آن وجود دارد ضلالت و گمراهى را سركوب و نيرنگ و وهم و خيال را از ريشه و بن برمىكند و راه هرگونه گفت‌وگو را بر منصفان مىبندد ، در اين حديث به صوفىگرى نسبت جهل و نابخردى و بدعت‌گذارى و تسليم نشدن به قرآن و پيروى نكردن از آن و روگردانى از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام و تمايل به جعل و اختراع ، داده شده است . اعتقادات آن‌ها بر مبناى حجيّت سخن و كردار ابو بكر است زيرا از علم و دانش صحيح و اهل آن روگردانند و آن‌چه را خدا واجب ساخته به انكار برخاسته و حرام خدا را حلال شمرده‌اند و درمورد پيشوايان معصوم عليهم السّلام گستاخانه سخن گفته‌اند . اين حديث آنان را مخالف شرع دانسته و علاقه‌مند به دنيا و جاهل و نابخرد و امورى از اين قبيل . . . شمرده است كه برخى از آن موارد در تنفّر و انزجار و دورى جستن از آن‌ها كافى به نظر مىرسد . به جانم سوگند ! آنان را كه در خواب بودند بيدار و كسانى را كه گوش شنوا داشتند ، آگاه ساختم . 11 - شيخ صدوق رحمه اللّه در « عيون الاخبار » و « معانى الاخبار » « 1 » و ديگر كتب خويش و طبرسى رحمه اللّه آن را در « احتجاج » « 2 » و گروهى از علماى ما از امام صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه فرمود : « من اتبع هواه و اعجب برأيه كان كرجل سمعت غثاء العامه تعظّمه و تصفه ، فاحببت لقاءه من حيث لا يعرفنى لأعرف مقداره و محله ، فرأيته فى موضع قد أحدق به خلق من غثاء العامه فوقفت منتبذا عنهم مغشى ( متغشّيا - خ ) بلثام ، انظر اليه و اليهم ، فما زال يراوغهم حتى خالف

--> ( 1 ) . ص 29 چاپ نجف . ( 2 ) . ج 2 ص 129 .