الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
52
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
مؤمناناند و آنان را به مسلك بىدينان از خدا بىخبر ، فرامىخوانند ، هركس آنان را درك كند بايد از آنان دورى گزيند و دين و ايمان خويش را مصون نگاه دارد » سپس فرمود : « يا ابا هاشم ! بهذا حدثنى ابى عن آبائه ، عن جعفر بن محمد عليهما السّلام و هو من اسرارنا فاكتمه الّا عن اهله ؛ « 1 » ابو هاشم ! اين سخنان را پدرم از پدرانش ، از جعفر بن محمد عليهما السّلام برايم نقل كرد و از رازهاى ما اهل بيت بهشمار مىآيند . بنابراين ، اين سخنان را جز از اهلش ، پوشيده نگاه دار » 7 - استاد بزرگ و جليل القدر ما شيخ بهاء الدين محمد عاملى ( شيخ بهائى رحمهم اللّه ) در كتاب كشكول خود به نقل روايتى پرداخته و گفته است : نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود ، « لا تقوم الساعة على امتّى حتى يخرج قوم من امتّى اسمهم صوفيّة ليسوا منّى و انّهم يهود امّتى يحلقون للذكر و يرفعون اصواتهم بالذكر ، يظنّون انّهم على طريق الابرار بل هل أضلّ من الكفار و هم اهل النار ، لهم شهقة كشهقة الحمار و قولهم قول الأبرار عملهم عمل الفجّار و هم منازعون للعلماء ليس لهم ايمان و هم معجبون باعمالهم ليس لهم من عملهم الّا التعب ؛ قبل از رستخيز ، گروهى از امتّم به نام صوفيّه ظاهر مىشوند كه از من نيستند ، آنان يهود امت منند ، براى گفتن ذكر ، حلقه مىزنند و صدايشان را به گفتن آن بلند مىكنند و بر اين تصورند كه راه نيكان را مىپويند در صورتى كه از كفّار گمراهتر و اهل آتش دوزخاند ، نظير الاغ عرعر مىكنند و سخنان افراد نيككردار را بر زبان مىآورند ولى در كردار ، چون فاسقان و فاجرانند . با علما در ستيزند و از ايمان برخوردار نيستند ، از انجام كارهاى خود خرسندند با اينكه اعمال آنها جز خستگى سودى برايشان ندارد » . اين روايت نيز در معنا نظير ديگر روايات ، فوق العاده صريح ، ردّ بر صوفيان است و اعتقادات فاسد آنان را به صراحت بيان و بر مسلك آنان خط بطلان مىكشد و حكم به كفر آنها نموده و آنان را از جرگهء امت اسلامى خارج مىداند زيرا حرف جرّ « من » متعلّق به كلمهء « يخرج » است در غير اين صورت حديث ، داراى تناقض است . بدين ترتيب كه ، اين گروه در شمار امتاند ولى حكمى كه درموردشان صورت گرفته ، آنها را در زمرهء هلاك شوندگان قرار داده حتى اگر ثابت شود حرف جرّ « من » در روايت ، متعلّق به فعل ياد شدهء « يخرج » نيست .
--> ( 1 ) . حديقة الشيعه ، ص 562 .