الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
47
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
نخست : گواهى اين افراد ، شهادت بر نفى است و چنين گواهى قطعا پذيرفته نيست . زيرا محدود به اين گواهى نمىشود ، از سويى عدم آگاهى كسى كه در مقام نفى كتاب برآمده دليل بر عدم وجود چنين كتابى نمىتواند باشد . دوم : از فراوانى نسخهها و شهرت كتاب « حديقة الشيعه » مىتوان نام برد زيرا كتاب ياد شده با اينكه زمان چندانى از تأليف و نگارش آن سپرى نشده تنها به مؤلفش نسبت داده مىشود نه ديگران . سوم : براى اين كار نظيرى نمىتوان يافت زيرا هيچگاه در خصوص نسبت دادن كتابى به مؤلفش اختلافى به وجود نيامده با اينكه روزگار درازى بر آنها گذشته است . بنابراين ، چه انگيزهاى سبب مىشود كه كتابى جعل گردد و با اينكه زمان نه چندان دورى از آن سپرى نگشته به چنين دانشمند شايستهاى نسبت داده شود ؟ ! چهارم : ملاحظه خواهيد كرد كه هيچكس غير از صوفىها و علاقهمندان و هواداران آنان منكر اين معنا نشدهاند بنابراين ، انكار آنان جنبهء تهمت دارد و پذيرفته نيست . پنجم : در اين كتاب ( حديقة الشيعه ) موضوعى كه قابل اعتراض باشد وجود ندارد . بلكه كتابى تحقيقى است و چنان با دقّت تدوين گشته كه سزاوار كسى غير از فردى كه به دو نسبت داده شده ، نيست . ششم : دليلى را كه صوفيان مدّعىاند قرينه بر عدم صحت نسبت اين كتاب به مؤلف آن است ، هيچگونه دلالتى بر چنين معنايى ندارد با اينكه محتمل است چنين جملاتى در اين زمان از ناحيهء صوفىها در برخى از نسخههاى آن افزوده شده باشد تا اين كتاب مورد خدشه قرار گيرد و چنين مواردى بسيار اندكند و با شيوهء تدوين كتاب كاملا متفاوتند كه در برخى از نسخهها ، موجود و در برخى به چشم نمىخورد . و اللّه اعلم . 2 - اين روايت را نيز وى در كتاب « حديقة الشيعه » « 1 » به إسناد خود از امام رضا عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « لا يقول احد بالتصوفّ إلّا لخدعة او ضلالة او حماقة و اما من سمّى نفسه صوفيا للتقيّة فلا اثم عليه ؛ هركس قائل به تصوّف باشد ، يا فريب خورده و يا گمراه گشته و يا نابخردانه سخن گفته است . ولى كسى كه از جنبهء تقيّه خود را صوفى بنامد ، گناهى مرتكب نشده است » همين روايت را وى از طريق ديگرى نيز نقل كرده است .
--> ( 1 ) . ص 605 .