الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

48

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

شيخ مفيد ( اعلى اللّه مقامه ) اين روايت را در كتاب « الرد على اصحاب الحلّاج » از ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه ، از پدرش ، از سعد بن عبد اللّه ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از حسين بن سعيد روايت كرده كه گفت : از امام رضا عليه السّلام درمورد صوفىگرى پرسش نمودم ، حضرت فرمود : « لا يقول بالتصّوف احد إلا لخدعة او ضلالة او حماقة » . شايد اين خصوصيات همه در يك تن جمع باشد . بنابراين ، وجه تقسيم صوفيان را به شرحى كه ملاحظه كرديد مىتوان عنوان كرد . بدين ترتيب ، تصوّف و اعمالى را كه صوفيان انجام مىدهند امورى اختراعى و بدعت به‌شمار آمده و شيوهء دشمنان اهل بيت تلقّى مىشود . كسانى كه به تصوّف وابسته‌اند يا بزرگان و سران آنهايند كه بخش نخست را تشكيل مىدهند و يا پيروان آنان به‌شمار مىآيند . اين دسته اگر در اثر تظاهر به پارسايى و پيراستگى صوفيان ، فريب خورده باشند ، قسم دوّم و چنانچه در اثر آگاهى اندك و كج‌فهمى و اكتفا به ظاهر آنان بوده قسم سوم را تشكيل مىدهند و اين معنا با كنكاش و تحقيق و بررسى به دست مىآيد . بنابراين ، چنين حصرى در سخنان امام عليه السّلام دلالت بر بطلان راه و روش همهء آنان دارد و به صراحت بيان مىدارد كه فرد در صورت تقيّه مىتواند خود را صوفى بنامد و به روشنى دلالت دارد كه در غير مورد تقيّه ، چنين چيزى جايز نيست ، زيرا خود را صوفى ناميدن ، مشروط به ضرورت تقيّه بوده و به همان اندازهء ضرورت جايز است و در حال اختيار و افزون بر مقدار ضرورت ، روا نخواهد بود . امام عليه السّلام در اين حديث فرمود : « لا يقول . . . » مضارع منفى در سخنان امام عليه السّلام قطعا دليل بر نفى زمان حال و استقبال است . بنابراين ، زمان حاضر و پس از آن ، در آن داخل‌اند . حديث ياد شده در كتاب « حديقة الشيعه » به إسناد ديگرى نظير همين ، روايت شده و پس از جملهء : « . . . و امّا من سمّى نفسه صوفيا للتقيّة فلا اثم عليه . . . » افزوده كه « و علامته ان يكتفى بالتسمية و لا يقول بشىء من عقائدهم الباطله ؛ نشان وى اين است كه به همان صوفى ناميدن خويش بسنده كند و به هيچ‌يك از اعتقادات پوچ و باطل آنان قائل نباشد » در اين فقره از حديث ، از صوفى ناميدن به‌گونه‌اى كه ياد شده به شدّت منع شده است و بر بطلان يك بخش و يا همهء اعتقادات صوفيان تصريح دارد زيرا كلمهء « باطله » صفت « عقايد » است و اگر اين كلمه براى تخصيص باشد بر بطلان برخى اعتقادات و اگر جنبهء توضيح داشته باشد دليل بر بطلان تمام اعتقادات‌شان خواهد بود .