الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

248

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

دروغ بست و امورى را كه در شأن و مقامشان نبود به آنان نسبت داد به همين دليل شيعيان ، وى را مورد لعن قرار داده و از او بيزارى جستند و درمورد او نامه‌اى از ناحيهء مقدسهء حضرت ولى عصر ( عج ) مبنى بر لعن و بيزارى جستن از شريعى ، صادر گرديد . پس از آن به دامن كفر و بىدينى گرفتار آمد . محمد بن همّام مىگويد : همهء اين مدّعيان نخست به امام دروغ بستند در صورتى كه خود را وكلاى آن حضرت مىخواندند و با اين سخن ، عوام مردم را به دوستى آنان فرا مىخواندند سپس پا فراتر نهاده و قائل به سخنان حلّاج شدند چنان‌كه از ابو جعفر شلمغانى و امثالش كه همواره مورد لعن قرار گيرند ، چنين اعمالى معروف است . ب - محمد بن نصير نميرى يكى ديگر از اين فريبكاران است كه شيخ طوسى حالات و كفر و الحاد او را نقل كرده و عمرى [ دومين سفير ويژهء امام عصر عليه السّلام ] وى را مورد لعن قرار داده و اعتقاداتش را فاسد دانسته است . شيخ طوسى مىافزايد : از جملهء اين فريبكاران احمد بن هلال كرخى است كه وكالت عمرى را انكار نمود و شيعيان ، او را مورد لعن قرار داده و از وى بيزارى جستند و از ناحيهء مقدسه نامه‌اى مبنى بر لعن و بيزارى جستن از او در شمار ديگر افرادى كه مورد لعن بودند ، شرف صدور يافت . ج - يكى ديگر از اين مدّعيان دروغين ، ابو طاهر محمد بن على بن بلال است كه وى نيز وكالت عمرى را انكار كرد و اموالى را كه نزدش بود نگاه داشت ، شيعيان از او بيزارى جسته و وى را مورد لعن قرار دادند و درمورد او نامه‌اى از ناحيهء مقدسهء ولى عصر ( عج ) صادر گرديد كه معروف است . د - از حسين بن منصور حلّاج نيز به‌عنوان يكى ديگر از اين مدّعيان مىتوان نام برد . نقل شده : هنگامى كه خدا اراده فرمود ادعاى فضاحت‌بار وى را آشكار كند ، به ذهنش آمد كه ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى از جمله كسانى است كه كارهاى خارق العادهء حيله‌گرانه‌اش در او تأثير خواهد گذاشت چون ابو سهل ميان مردم از جايگاه والايى برخوردار و در علم و دانش و ادب مقام و منزلتى بلند داشت ( ازاين‌رو با او به مكاتبه پرداخت ) . سپس شيخ طوسى به نامه‌نگارى بين منصور و ابو سهل مىپردازد و مىگويد : ابو سهل به منصور پيشنهادى ارائه داد كه در جهت صحت ادعاى وكالت خويش به آن استناد كند و بدين‌سان ، او را به دليل عجز و ناتوانىاش از انجام آن كار ، نزد كوچك و بزرگ مورد تمسخر قرار داد و حلّاج طى نامه‌اى به على بن حسين بن بابويه از او خواستار