الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
249
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
اقرار به وكالت خويش شد ، ابن بابويه نامه را پاره كرد و به مضمون و محتواى آن خنديد پس از آن بهگونهاى اتفاقى در مجلسى گرد آمدند ، ابن بابويه منصور را نمىشناخت وقتى او را شناخت دستور داد وى را مورد ضرب و شتم و اهانت قرار دهند ، بدينگونه تنبيه گشت و از آن مكان بيرون رانده شد و او را مورد لعن قرار داد و از شهر قم دور ساخت . ه - شيخ طوسى پس از يادآور شدن ابن ابو العزاقر در شمار اين مدّعيان ، به بيان دروغ بافىها و كفر و الحادى كه از وى سر زده پرداخته است بهگونهاى كه ابو القاسم بن روح دستور لعن و بيزارى جستن از او را به مردم صادر كرد وقتى بيرون رفت او را لعن كرد و آنگاه كه لعن او از ناحيهء مقدّسه صادر شد ، آن را به وى نشان دادند و او به شدّت گريست . « 1 » ابن عزاقر درپى آگاهى از صدور لعن درمورد خود ، مىگويد : اين سخن ( صادر شدن لعن ) باطن بزرگى دارد و آن اينكه لعن ، بهمعناى دوركردن است . و معناى جملهء « لعنه اللّه » يعنى او را از آتش دوزخ و عذاب ، دور ساخت . پس اكنون به جايگاه و منزلت خود پى بردم و سپس از آنان خواست آن ماجرا را پوشيده نگاه دارند . آنگاه مطالب بسيار زشت و ناپسندى درمورد وى بيان كرده از جمله اينكه : ابن ابو العزاقر معتقد به تناسخ و حلول و اتّحاد و قائل به سخنان حلّاج بوده است ، پس از آن نامهاى از ناحيهء مقدسه درمورد لعن ابو جعفر عزاقرى و بيزارى جستن از او و پيروان و هواداران و علاقهمندانش صادر گرديد تا اينكه مىگويد : اين خبر به راضى رسيد و دستور قتل او را صادر كرد . بدين ترتيب كشته شد و شيعيان از گزند او آسوده شدند . شيخ طوسى سپس نامهاى را كه از ناحيهء مقدسه درمورد لعن و بيزارى از او وارد شده يادآور گشته كه در آن به كفر او و به دورى و پرهيز از وى و امثالش نظير شريعى و نميرى و هلالى و بلالى و ديگران فرمان داده است . و - از جملهء اين دغلبازان ، ابو بكر بغدادى و ابو دلف كاتباند كه نظير موارد گذشته مطالبى دربارهء آنان يادآورى شده است . طبرسى در كتاب « احتجاج » درمورد شريعى و محمد بن نصير نميرى و احمد بن هلال كرخى ، نظير سخنان شيخ طوسى را در « غيبت » بيان كرده و گفته است : نامهاى از ناحيهء حضرت مهدى عليه السّلام درمورد لعن و بيزارى از افراد ياد شده در شمار ديگر لعنتشدگان ، صادر گرديده است و مىافزايد : همچنين نامهاى از
--> ( 1 ) . غيبت طوسى ، ص 244 - 250 .