الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

213

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

باب دوازدهم : عدم جواز دوستى با دشمنان خدا در اين باب بر اين شعار صوفيان يعنى : دوستى با دشمنان خدا و دشمنى با دوستان خدا ، خط بطلان مىكشيم . شما و كليهء كسانى كه شيوهء اهل سنّت و نيز منش پيروان اهل بيت عليهم السّلام را مورد بررسى قرار داشته باشند به خوبى آگاه‌اند كه صوفىگرى از ناحيهء مخالفان اهل بيت عليهم السّلام رواج يافته است و آن‌گاه كه منسوبين به تشيّع از اين افراد پيروى كردند ، لازمه‌اش اظهار محبّت به سران صوفى بود كه خود ، در شمار دشمنان اهل بيت عليهم السّلام درآمدند و سرانجام آن‌گونه كه مشخص است در اثر تناقص كامل اين دو شيوه ، ماجرا به دشمنى با علما و دانشمندان شيعه كشيده شد به‌گونه‌اى كه گاهى مدّعى شدند بيشتر سران صوفى ، شيعه بوده‌اند و گاهى اظهار داشتند : بيشتر علماى شيعه صوفى بوده‌اند و اين ادعا در هردو بخش آن ، محكوم به بطلان است و لازمه‌اش دوستى با دشمنان خدا و دشمنى با دوستان خدا است و اين عمل شرعا حرام و تحريم آن واضح و روشن است ولى براى توضيح بيشتر ، دوازده مورد بر آن مىافزاييم : 1 - بر جواز اين عمل ، دلالتى ابراز نشده در صورتى كه در ممنوعيّت آن به ظهور رسيده است . چنان‌كه در اين‌جا و در فصل‌هاى بعدى به خواست خدا بيان خواهد شد . 2 - آن‌گونه كه مشخص است ، اقتضاى ضرورت دين ، چنين چيزى را ايجاب مىكند . 3 - عقل و خردپاك ، به قبح و زشتى اين عمل حكم مىكند . زيرا اگر كسى دشمن فردى را دوست داشته باشد در حقيقت با آن فرد دشمنى كرده است و به عكس و اين سخن حكما و علما همه جا گسترش يافته كه گفته‌اند : دوستان سه دسته و دشمنان نيز سه گروه‌اند . دوستان : يكى دوست ، دوست دوست و دشمن دشمن . دشمنان : يكى دشمن ، دشمن دوست و دوست دشمن و هرانسان خردمندى به صحّت اين مسأله گواهى مىدهد . بنابراين ، پىمىبريم كسى كه يكى از دوستان خدا را دشمن بدارد و با دشمنى از دشمنان