الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

187

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

هوادارانش يادآور شده‌اند ، تحقق مىيابد . بنابراين ، پيروى از شيوهء غزالى و هوادارانش ، خارج شدن از موضوع عرف و خروج از تعريف غنا ، از ديدگاه ما ( شيعه ) خواهد بود . البته ما مىتوانيم واسطه را به‌گونه‌اى ديگر نيز نفى كنيم به اين ترتيب كه : يا تعريف غنا بر اين واسطه صادق مىآيد يا خير ؛ و راه دوّمى وجود ندارد ، زيرا آنان خود اعتراف كرده‌اند نظير چنين چيزى ، غناست چنان‌كه قبلا نيز بدان تصريح كرده و گفتند : غنا ، از جمله علل و اسباب سرسپردگى مريدان است و در عرف و لغت نيز داراى همين معنا بوده و اصل نيز ، عدم نقل از معناى لغوى به‌معناى ديگر است . در سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه فرمود : « لا يجوز تراقيهم » تراقى جمع ترقوه استخوان بالاى سينه را مىگويند و معنايش مشخص است . . . و اللّه أعلم . زيرا در اثر اشتغال اين افراد به آواز و شادى و طرب ، قرآن از سينه‌هايشان نمىگذرد تا چه رسد به اين‌كه به قلب آنان راه يابد و در معانىاش انديشيده و در اوامر و نواهى آن دقّت نمايند و از مواعظ و اندرزهايش پند گيرند ، بلكه خود را با اداى الفاظ و حروف مشغول ساخته و بدان رنگ و آبى داده و آواز مىخوانند به‌گونه‌اى كه فرصت نمىيابند به هدف اصلى تلاوت ، پى ببرند و كسى كه چنين باشد دلش وارونه است و شايستگى ظرفيت اين معنا و نظير آن را ندارد ؛ همان‌گونه كه اگر ظرفى وارونه باشد قابليت نگهدارى چيزى را در خود ندارد و كسانى كه كردار و اعمال و شيوهء صوفيان را بپسندند نيز همين‌گونه‌اند زيرا آنان نيز نه تنها به شادى و لذّت‌جويى كه نتيجهء غنا و نظير آن است مىپردازند بلكه چه‌بسا كسانى كه با پسنديدن رفتار صوفيان هرچند استماع غنا نكرده باشند ، بلكه به مجرّد پسنديدن اين راه و رسم ، در شمار آنان قرار مىگيرند . نيز احتمال دارد اين جملهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : « قلوبهم مقلوبة » نفرين در حق آنان باشد كه خداوند دل‌هايشان را به‌گونه‌اى واژگون سازد كه جايگاه درك مفاهيم قرآن به نحوى كه دل‌هاى غيروارونه از آن بهره‌مند مىشوند ، قرار نگيرند كه در اين صورت جمله انشائى است ولى نخستين معنا كه إخبارى است شايسته‌تر و دوّمى رساتر است . و اللّه أعلم . ادعايى واهى : از كسانى كه اكنون از تعريف غنا خوددارى مىكنند ، جاى شگفتى است كه مدّعى