الشيخ الكليني ( مترجم : كمره اى )
314
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى )
را خمير مينمود و نان مىپخت و جامه وصله ميزد ، فاطمه از همه مردم زيبارويتر بود و گوئى بر دو گونهاش دو گل شكفته بود صلى اللَّه عليها و على ابيها و بعلها و ولدها الطاهرين . 177 - ( 1 ) امام صادق ( ع ) فرمود : خداوند هرگز پيغمبرى نفرستاد جز اينكه بسيار غيور و داراى خلط سوداء پاكى بود و هرگز پيغمبرى نفرستاد جز اينكه اعتراف ببداء داشت . شرح - از مجلسى ره - « الا صاحب مرة سوداء صافيه » شايد كنايه از اين باشد كه در مورد خشم خدا بسيار تند و خشم آلوده مىشدند و براى خدا پلنگى ميكردند و آن را به صفاء توصيف كردهاند براى بيان اينكه از اين خلط آثار فساد و بدى كه غالبا با آن هم راه است در پيغمبران نبوده است . 178 - ( 2 ) از امام صادق ( ع ) فرمود چون شتر پيغمبر ( ص ) را رم دادند آن ناقه به رسول خدا ( ص ) عرضكرد ، به خدا من گام از گام برندارم گر چه تيكه تيكه شوم . شرح - از مجلسى ره - قوله « لما نفروا برسول اللَّه ناقته » اشاره است بدان چه منافقان در عقبه كردند چنانچه على بن ابراهيم روايت كرده است كه چون پيغمبر ( ص ) در مسجد خيف در باره امير المؤمنين آنچه را بايد گفت و در روز غدير او را بامامت و جانشينى خود واداشت آن دسته از اصحابش كه پس از وى بر گشتند گفتند محمد در مسجد خيف آنچه را خواست گفت و اينجا هم ( در جحفه ) آنچه را خواست گفت اگر بمدينه باز گردد از ما براى على بيعت ستاند و چهارده تن گرد آمدند و توطئه كردند كه رسول خدا ( ص ) را بكشند و بر گردنه ارشى كه ميان جحفه و ابواء بود كمين كردند ، هفت تن بر سمت راست آن كمين كردند و هفت تن بر سمت چپش تا شتر رسول خدا ( ص ) را رم بدهند و چون سياهى شب جهان را فرا گرفت رسول خدا بهمراه جمع مردم بدان گردنه رسيد و بر روى شتر خود چرت ميزد و چون نزديك گردنه رسيد جبرئيل به او فرياد كرد اى محمد راستى كه فلان و فلان در كمين تو نشستهاند رسول خدا ( ص ) بدنبال خود نگاهى كرد و فرمود اين كيست كه دنبال منست ؟ حذيفة بن يمان گفت من حذيفة بن يمانم يا رسول اللَّه ، فرمود آنچه من شنيدم تو هم شنيدى ؟ عرضكرد : آرى فرمود مستور دار سپس رسول خدا ( ص ) بدانها نزديك شد و آنها را بنام آواز داد و چون فرياد رسول خدا را شنيدند گريختند و در ميان جمع مردم در آمدند و حال آنكه شتران خود را زانو بسته بودند بجا گذاشتند و مردم برسول خدا ( ص ) رسيدند و آنها را طلب كردند و رسول خدا ( ص ) بشتران آنها رسيد و آنها را شناخت و چون به منزل رسيد