الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : بهراد جعفرى )

45

مواعظ ( فارسى )

كثير صمته ربيع بن خثيم كاغذ و دوات در جلوى خود مىگذاشت و كلمات خود را مىنوشت ، در آخر روز آنها را حساب مىكرد ، مىگفت : « آه ! نجى الصّامتون و بقينا » « 1 » . بعضى از صحابه ريگ در دهان مىگذاشتند براى تنبّه از حرفهاى بيهوده « 2 » .

--> - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد نشسته بود كه كنيز يكى از انصار آمد و خود او هم ايستاده بود ، كنيز گوشهء جامهء پيغمبر را گرفت ، حضرت به خاطر آن زن برخاست ، ولى او چيزى نگفت ، پيغمبر هم به او چيزى نفرمود ، تا سه بار اين كار كرد ، پيغمبر در مرتبهء چهارم برخاست و كنيز پشت سرش بود ، آنگاه كنيز رشته‌اى از جامهء حضرت را برگرفت و برگشت . مردم به او گفتند : خدا تو را چنين و چنان كند كه رسول خدا را سه بار نگهداشتى و چيزى به او نگفتى ، كه او هم به تو چيزى نفرمود ، از پيغمبر چه مىخواستى ؟ . كنيز گفت : ما بيمارى داريم ، اهل خانه مرا فرستادند كه رشته‌اى از جامهء پيغمبر برگيرم تا بيمار از آن شفا جويد ، و چون خواستم رشته را برگيرم ، مرا ديد و برخاست ، من از او شرم كردم كه رشته را برگيرم در حالى كه مرا مىبيند و نمىخواستم در گرفتن رشته با او مشورت كنم ، تا ( در مرتبهء چهارم ) برگرفتم » . ( 1 ) - در كتاب « مصباح الشّريعه » باب سكوت گويد : « كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه فيكتب كلّ ما يتكلّم به ، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ماله و ما عليه و يقول : آه ! نجا الصّامتون و بقينا ! » . ( آه كه نجات يافتند خاموشان و كم‌گويان و ما بسيارگو مانده‌ايم ! ) . ( 2 ) - و در همان مصدر سابق گويد : « و كان بعض أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يضع حصاة في فمه فإذا أراد أن يتكلّم بما علم أنّه للّه و في اللّه و لوجه اللّه أخرجها من فمه » .