الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
271
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
بندگان خدا ! بترسيد از خدا مانند خردمندى كه فكر ( قيامت و حسابرسى ) دل او را مشغول ، ترس ( از عذاب و كيفر الهى ) جسم او را به زحمت انداخته ، شبزندهدارى ، اندك خواب او را گرفته ، اميد ( ثواب ) او را در روزهاى بسيار گرم تشنه نگاه داشته ، بىرغبتى به دنيا اميال او را بازداشته ، زبانش به ذكر خدا جارى ، ترس ( از گناه و نافرمانى ) را به منظور ايمنى ( از عذاب آخرت ) مقدّم داشته ، وسوسههاى مانع از پيمودن راه روشن را از خود دور ، و براى رسيدن به آيين پسنديده در راستترين راهها قدم نهاده است . چيزى او را مغرور نساخته ، امور مشتبه بر او پوشيده نيست ، پيروزمند به شادى بشارت و آسودگى ، در شيرينترين خواب ، و ايمنترين روز ، از گذرگاه دنيا بهخوبى و ستوده گذشته ، و توشهء آخرت را از پيش فرستاده رستگار و سعادتمند ، از ترس ( عذاب الهى به اعمال نيك ) مبادرت ورزيده ، در ايام مهلت ( به طاعت حق ) شتافته ، عاشق و شيداى خشنودى خدا ، گريزان از موجبات نارضايى او ، امروز مراقب فردا بوده و نگران اتفاقات آيندهاش . كافى است بهشت بهعنوان پاداش ( نيكوكاران ) ، و دوزخ كيفر و عقاب ( بدكاران ) . كافى است خدا انتقامگيرنده ( از مجرمان ) ، و ياور ( براى مؤمنان ) . بس است قرآن ( كه در روز رستاخيز با كسانى كه از او پيروى نكردهاند ) احتجاج كند و دشمن گردد . برپايى قيامت حتّى اذا تصرّمت الأمور ؛ تا آن زمان كه امور دنيا به پايان رسيده . در صحاح آورده : تصرّم بهمعناى انقطاع و انقضاء است . يعنى امور دنيا متصرّم و منقضى گشته و اوان آخرت فرا رسيده است . و تقضّت الدّهور ؛ و روزگاران سپرى گشته . تقضّت از تقضّى است ، مأخوذ از قضاء . . . در صحاح آورده : انقضى و تقضّى يك معنى دارند ، يعنى : نيست و نابود گرديد . و ممكن است تقضّت مأخوذ از تقضّض از مادّهء قضض باشد ، . جوهرى گويد : انقضّ الحائط ؛ يعنى ديوار خراب شد ، و انقضّ