الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )

63

نخستينها ( فارسى )

پيشينيان ما بدان فرمان يافته‌اند و ما از آن نهى شده‌ايم ، پس خدا را و همه مسلمانان حاضر را گواه مىگيرم كه هر چه را كه در تملك خويش دارم ، جز جنگ‌افزارى كه به يارى آن با دشمنم خواهم جنگيد ، وقف مسلمانان است تا آنان را بر نبرد با قاسطين نيرو بخشم . هنگامى كه خالد گفت : « اگر بدانم كه مرگ مرا . . . » سليمان گفت : اين برادر شما فردا اولين طعمه‌ى تير دشمن خواهد بود ، و چون مال خويش را بخشيد ، سليمان گفت : ثواب گسترده‌ى الهى را به كسانى مژده مىدهم كه آن را براى خويشتن فراهم مىسازند . « 1 » طبرى : سليمان بن صرد با ياران توّاب خود همداستان شد كه شب اول ماه ربيع الآخر سال 65 راهى نخيله شوند . چون خارج شد ، شمار مردمان شگفت‌زده نكرد ، پس حكيم بن منقذ كندى را با سوارى چند و وليد بن غضين كنانى را با سوارانى گسيل داشت و آنان را فرمان داد كه برويد تا به كوفه اندر شويد ، آن‌گاه ندا در اندازيد : « يا لثارات الحسين » . پس چنين كردند و آن دو اولين كسانى بودند كه فراخوان « يا لثارات الحسين » دادند . گويد : چون آن دو از محله‌ى طايفه‌ى بنىكثير قبيله‌ى ازد گذشتند ، مردى از آن طايفه با همسرش كه از زيباروترين زنان بود آواز آنان را شنيد و سوى سلاح و اسب خود شتافت . زنش گفت : واى بر تو ! آيا ديوانه شده‌اى ؟ گفت : نه به خدا ؛ اما فراخوانى خدايى را شنيدم و اينك من پاسخگوى آن شده‌ام . زن پرسيد : كودكان خردسال خود را به كه مىسپارى ؟ گفت : به خداى يگانه و بىانباز . بار الها ! من خانواده و فرزندانم را به تو مىسپارم . « 2 » طبرى : هنگامى كه سليمان بن صرد و يارانش قصد جنگ با ابن زياد كردند ، عبدالله بن يزيد كارگزار ابن‌زبير در كوفه به سليمان بن صرد نوشت كه ابن‌زياد دشمن همه است ، پس برگرديد و همداستان شويد . چون نامه به سليمان رسيد ، به يارانش گفت : من و آنان همسان نيستيم . اگر آنان چيره شوند ما را به همسويى با ابن‌زبير فرا مىخوانند ، ولى من چنين هستم كه اگر ما پيروز شويم ، اين حكومت را به شايستگان مىسپاريم . داستان ما و ايشان چنان است كه آن شاعر كنانى گفت :

--> ( 1 ) . همان 555 ( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك 583 .