الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
77
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )
بخت النصر ، دانيال را حاضر نموده ، به وى گفت : چه خوابى ديدهام ؟ دانيال گفت : خواب ديدهاى گويا سرت از آهن و پاهايت از مس و سينهات از طلاست . بخت النصر گفت : درست است ، حال بگو تعبيرش چيست ؟ دانيال گفت : اينك دوران سلطنت تو بسر رسيده و تو تا سه روز ديگر كشته خواهى شد ، تو را مردى از اهل فارس بقتل مىرساند . بخت النصر با ناباورى گفت : پيرامون من هفت شهر است ، بر دَرِ هر شهرى پاسدارانى گماشته ، علاوه بر آنكه بر درِ هر شهرى اردكى مسى است كه بر افراد ناشناس بانگ مىزند تا مأموران او را بگيرند . دانيال گفت : به هر حال مطلب همان است كه گفتم . بخت النصر لشكر زيادى را پراكنده نمود و به آنان دستور داد هركس را كه ديدند بكشند . و به دانيال گفت : در اين سه روز از من جدا مشو ، كه اگر پس از اين سه روز زنده بودم تو را خواهم كشت . تا اينكه روز سوّم فرا رسيد ، در اين روز بخت النصر را اندوه و دل گرفتگى شديدى عارض گرديد از قصر بيرون شد . اتّفاقاً غلامى از غلامان او كه مأمور خدمت فرزندش بود و اهل فارس بود و بخت النصر اين را نمىدانست با او برخورد نمود ، بخت النصر شمشير خود را به او داد و گفت : هركس را كه ديدى بكش ، حتّى اگر خودم باشم . در اين موقع غلام شمشير را گرفت و با يك ضربه او را بقتل رساند . « 1 » 2 - داستان حضرت ابراهيم عليه السلام و نمرود تاريخ طبرى : ( از جمله حوادث ابراهيم عليه السلام اين است كه : ) نمرود در خواب ديد
--> ( 1 ) - تفسير قمى : 1 / 89