الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

76

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

فصل دوّم رؤياهايى راجع به پيامبران گذشته كه در قرآن ذكر نشده است فصل دوّم : رؤياهايى راجع به پيامبران گذشته كه در قرآن ذكر نشده است 1 - بخت النصر و دانيال تفسير قمّى : آن‌گاه كه بخت النصر ، از بنى اسرائيل به قدرى كشت كه خون حضرت يحيى عليه السلام از جوشش ايستاد ، به بابل رفت و در آن‌جا شهرى بنا نمود . و چاهى حفر كرد و دانيال را در ميان چاه انداخت . و ماده شيرى نيز با او در چاه افكند . شير گِلِ چاه مىخورد و دانيال شيرش را مىنوشيد . تا اين‌كه بخت النصر در خواب ديد : گويا سرش از آهن و دو پايش از مس و سينه‌اش از طلاست . منجّمين را به نزد خود فرا خواند و از آنان پرسيد : چه خواب ديده‌ام ؟ گفتند : نمىدانيم . ولى خوابت را براى ما بگو . بخت النصرخشمگين شده به‌آنان گفت : من سالهاست شما را اداره وسرپرستى مىكنم ، اينك از پاسخ اين سؤال من عاجزيد ؛ پس دستور داد آنان را كشتند . يكى از نديمان بخت النصر به وى گفت : اگر كسى دربارهء خواب تو چيزى بداند ، همانا او كسى است كه در اين چاه است ؛ زيرا شير به او آسيبى نمىرساند ، گِل مىخورد و به او شير مىدهد .