خواجه نصير الدين الطوسي
مقدمهء مصحح 25
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
كرده بود ، اشباه ياقوت را بجاى ياقوت براى مهدى بهزاران هزار دينار خريدارى مىكرد ، تا آنكه عون العبادى كه از جواهرشناسان آن عهد بود بر تمويه وى آگاه گرديد ، و خليفه را از آن حال خبر داد و گفت : آنچه ايوب براى خليفه خريده است شبه ياقوتست نه ياقوت ، و فرق ياقوت با اشباه آن به آنست كه اشباه ياقوت تاب آتش ندارند و در آتش بسوزند ، بخلاف ياقوت سرخ خالص كه هرچه در آتش بدارند نسوزد ، و بر حسن و خوشرنگى و نفاستش بيفزايد . مهدى سنگهاى قيمتى كه مىپنداشت ياقوتست همه را به آتش آزمود ، آنچه كركند و جربز و افلج بود پاك بسوخت و ياقوت به حال خود باقى ماند . صباح بن عمران بن اسماعيل . وى از نبيرهاى اشعث قيس كندى و جد يعقوب كندى فيلسوف معروف عرب ، و از جواهرشناسان عهد هارون الرشيد خليفه عباسى است گويند وقتى هارون او را به سرانديب براى خريد جواهر فرستاد . چون به سرانديب رسيد ملك آنجا او را بگرمى پذيرفت ، و اكرام و اعزاز بسيارش نمود و خزانهء جواهر و نفايس خويش را به او بنمود ، و او آنها را با دقت تمام وارسى مىكرد و از نفاست و درشتى بعضى از آنها شگفتى مىنمود ، و با نظر اعجاب بدانها مىنگريست . در آن حال ميان آن جواهرات ياقوت سرخى را مشاهده كرد كه تا آنوقت نظير آن را در خزانهء خليفه و ديگر ملوك نديده بود . از ديدن آن ياقوت سخت متعجب گشت و زمانى دراز در آن خيره بماند و با شگفتى در آن نگريست . ملك كه او را در چنان شگفتى بديد پرسيد هيچ ياقوتى نظير اين ديدهاى . گفت سوگند بخداى كه مانند آن تاكنون نديدهام . ملك باز سؤال كرد كه مىتوانى اين ياقوت را بها كنى و تقويم نمايى . صباح پاسخ داد بلى آن را بها توانم كرد . و چون تا آنوقت هيچ جواهر -