خواجه نصير الدين الطوسي

مقدمهء مصحح 26

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

شناسى آن را قيمت نكرده و همه از تقويم آن اظهار عجز نموده بودند اين جواب بر خلاف انتظار ملك بود و از پاسخش سخت ناخوش شد و بهم برآمد و به او گفت ترا شخص خردمندى مىپنداشتم . و ليكن از اين ادعايت ظاهر شد كه گمانم دربارهء تو خطا بوده است . صباح گفت اى ملك تو در ظن خويش خطا نكردى ، اگر بخواهى كه بدانى من در گفتار خود صادقم فرمان كن تا جواهرشناسان ماهر اين ملك در اينجا گرد آيند تا درستى سخن من ترا معلوم گردد . ملك جواهريان مملكت را احضار فرمود و آنها را با صباح در مجلسى جمع نمود . صباح چادرى بخواست و آن را پهن كرد ، و چهار گوشهء آن را بدست چهار نفر داد ، تا آن را در هوا بدارند ، آنگاه دانهء ياقوت را با قوت تمام در روى چادر به هوا پرتاب كرد و پس از آنكه ياقوت از هوا در چادر افتاد روى به ملك نمود و گفت : بهاى اين ياقوت آن‌قدر زر باشد كه از روى زمين تا جايى كه ياقوت با پرتاب كردن بدانجا رسيده است . جواهريان سخن او را در بهاء ياقوت تصديق كردند و آن را درست و نيك شمردند . ملك از گفتهء او سخت خوشش آمد و فرمان داد تا دهانش را پر از جواهر كردند و او را خلعت داد و حاجتى كه داشت برآورد و بخوشى روانهء ديارش نمود « 1 » . عون العبادى . يكى ديگر از جواهرشناسان با نام ايام خلفاء عباسى است وى از مردم بنى سليم بود و در جواهرشناسى مهارتى تمام داشت و چنان كه گفته شد در عهد مهدى خليفه مىزيست و در نزد او جاه و منزلتى بس بلند يافت و ياقوت عونى به دو منسوبست . كندى ابو يوسف يعقوب بن اسحاق بن صباح بن عمران . جدش صباح همان جواهرشناس مشهور است كه در پيش از او ياد شد . وى از فضلا و دانشمندان دهر و يگانهء زمان خويش بود . در معرفت علوم اوائل بصارت تمام

--> ( 1 ) - جماهر ابو ريحان ص 62 و 263 - جماهر ابو ريحان ص 53