خواجه نصير الدين الطوسي
135
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
فصل در معرفت سنگى كه زر را جذب مىكند . و آن سنگى است زرد صافى ، و هيچ سنگى « 1 » را قوّت جذب بدان حدّ نيست كه اين سنگ را ، و آوردهاند « 2 » كه نقره را مقدار « 3 » دو سه گز به خود كشد « 4 » . و سنگى ديگر است [ بغايت سخت ] و از او « 5 » رايحهء ناخوش « 6 » آيد ، مانند انگژد « 7 » 40 ، و آن سنگ قلعى را به خود بكشد « 8 » . و سنگى ديگر است كه موى را جذب كند . و سنگى ( است ) كه گوشت را جذب كند ، و ليكن « 9 » در اين « زمان نيست . و در اين اقليم » « 10 » و بلاد غير اين دو سه نوع معدود كسى از اين انواع ديگر نديده است . و اين دالّ نيست « 11 » بر استحالت وجود وى « 12 » . در معرفت حجر الحلق و خواصّ او « 13 » . آوردهاند « 14 » كه در دست بختيشوع سنگى يافتند در درجى نهاده 41 ، و مهر كرده ، و او در دست خليفه متوكّل مقيّد « 15 » بود ، و شهربند « 16 » . بپرسيدند از او كه در اين درج چه دارى . گفت اگر خليفه ضمان كند كه مرا « 17 » با مملكت روم فرستد ، او را بگويم . متوكّل سوگند
--> ( 1 ) - ب ، ج ، ن : سنگ ( 2 ) - ع : و گفتهاند ( 3 ) - ب : نقره به مقدار ( 4 ) - م : مىكشد ( 5 ) - ب : كه ازو ( 6 ) - ع : كريهه ( 7 ) - ع : انگزد ( 8 ) - ب ، م : مىكشد ( 9 ) - ب : ليكن ( 10 ) - ميان علامت « » تنها در ع : است ( 11 ) - ب : هست ( 12 ) - ب ، ج ، ن : او - م : آن ( 13 ) - ب : آن ( 14 ) - م ، ب : آن چنين مىگويند ( 15 ) - كلمهء ( مقيد ) در ب ، م : نيست ( 16 ) - م - افزوده : ( بود ) ( 17 ) - ب : مرا ضمان كند كه من .