خواجه نصير الدين الطوسي

136

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

ياد كرد « 1 » كه او را با ساز و عدّت و بدرقه ، با ملك روم فرستد « 2 » . بختيشوع گفت كه « 3 » اين سنگى است كه چون به موى فروآرند ، موى « 4 » از بيخ بردارد « و جذب كند » « 5 » ، و [ از ] استره و آهك و بركندن بىنياز « 6 » گردد . حالى « 7 » آن را بر ساعد شخصى « بسيار موى » « 8 » بگذرانيدند « 9 » [ و بيازمودند . آن سنگ ] بهرجاى كه رسيد ، يك موى بنماند « 10 » [ همه را جذب كرد ] . متوكّل از اين تعجّبها كرد ، و كار بختيشوع بساخت ، و او را با روم فرستاد « 11 » . چون با روم رسيد « 12 » ، با محافظان گفت آنچه خليفه قبول كرد وفا نمود « 13 » ، بر من شرط وفادارى او واجبست ، بدانيد « 14 » كه اين سنگ را ( كه بمتوكّل دادم ) هر سال حاجت افتد كه « 15 » در خون بز افكنند . در آن حالت ( خون ) گرم باشد تا تيز گردد . و قوّت و خاصّيّت آن باطل نشود . جماعت با خليفه « 16 » باز گفتند . چون سالى بگذشت آن سنگ ( را ) در خون افكندند « 17 » . خاصّيّت و فعل بكلّى « 18 » باطل شد . و به هيچ تدبير اصلاح نمىپذيرفت . ( و ) آورده‌اند كه [ معدن او ] در درياء هند است .

--> ( 1 ) - م ، ب : سوگند خورد ( 2 ) - ب ، م : كه او را با روم فرستم با ساز و عدت و بدرقه ( 3 ) - ( كه ) در م : نيست ( 4 ) - ب : در آويزند موى را - م : فروآرند موى را ( 5 ) - تنها در ع : است ( 6 ) - م : و آهك و زرنيخ بىنياز ( 7 ) - ب : و حالى ( 8 ) - فقط در ع : است ( 9 ) - ب : بگذرانند ( 10 ) - ب : موى فروريخت - م : يكى بنماند ( 11 ) - ب : بروم بازفرستاد ( 12 ) - ب : چون بختيشوع بروم رفت - م : بروم رسيد ( 13 ) - ب : خليفه گفت وفا كرد - م : خليفه فرمود وفا كرد ( 14 ) - ع : بدانند ( 15 ) - ب - افزوده : ( آن را ) ( 16 ) - ع : بخليفه ( 17 ) - م : بر - افكندند - ب : به افكندند ( 18 ) - ب : بكل .