خواجه نصير الدين الطوسي

112

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

به خدمت عزيز مصر بردم . ( مقوّمان را فرمود كه تا آن را قيمت كنند . مقوّمان بديدند ) و بخزانهء وى فروختم . آنگه « 1 » آن دانه را نيز عرض كردم . عزيز مصر مقوّمان را فرمود كه آن را قيمت كنند . مقوّمان تعجّبها نمودند ، به دو گفتند ما مثل اين دانه نديده‌ايم و نشنيده . اين را قيمت نباشد ، چه جوهرى ( كه آن را مقوّمان قيمت كنند بقياس مثلى توانند « 2 » كرد . چون جوهرى ) را « 3 » مثل نبود آن را قيمت نباشد . چون مقوّمان از تقويم ( آن ) عاجز شدند ، حال آن دانهء مرواريد من اوّله الى آخره ( در خدمت عزيز مصر ) « 4 » باز گفتم . و گفتم اين جوهر « 5 » حقّ و ملك آن دختر طفل يتيم است ، و مرا در آن هيچ حقّى نيست . عزيز مصر را اين سخن بغايت خوش آمد ، و تعجّب كرد . و مرا محمدت بسيار گفت : و فرمود « 6 » كه اين كار را طريق چه باشد ، تا اين جوهر نفيس در ملك و خزينهء ما آيد ، و تمليك بدان حاصل آيد . هركس از ملازمان حضرت سخنى ( مىراندند ) و رائى ( مى ) زدند . هيچ‌كدام « 7 » موافق عزيز مصر نبود . گفتند توقّفى بايد كرد تا در اين باب تأمّل شافى رود ، و راى « 8 » صائب موافق دست دهد . آن دانهء مرواريد را بخازن سپردم ، و بازگشتم . ديگر روز به خدمت رفتم ، راى

--> ( 1 ) - كلمهء ( آنگه ) در م ، ن ، ج : نيست ( 2 ) - م : قيمت نكنند بقياس مثلى نتوانند ( 3 ) - ع : چه جوهرى را كه ( 4 ) - فقط در ع : است ( 5 ) - كلمهء ( جوهر ) هم فقط در ع : است ( 6 ) - ن ، م : و گفت ( 7 ) - ع : سخنى و رائى زدند هيچ ( 8 ) - م : و رائى .