خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

664

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

محال است . ممكن است محاكات ناطق به غيرناطق ، به تبكيت شاعر بينجامد ، زيرا مقتضى كمى تصرف است ، اما عكس آن اين‌گونه نيست . بايد دانست كه مهم‌ترين امر در شعر ، اعتبار انواع اخذ به وجوه و نفاق بوده و منفعت بسيارى در تخييل دارد . اين انواع ، اولا و بالذات متعلق به شعر بوده و بعد از آن مربوط به خطابه خواهد بود . از آن‌جا كه در اين زمينه ، در مقالهء خطابه سخن گفتيم ، تكرار آن وجهى نخواهد داشت . فصل سوم : احوال الفاظ و اشاره‌اى اجمالى به صنايع شعرى چنان‌كه قبلا گفته‌ايم ، اجزاى لفظ عبارت‌اند از حروف . حروف يا صامت بوده و يا مصوّت . حروف صامت بر دو دسته‌اند : حروف مهجور ، مانند تا و طا كه مدّ آن ممكن نيست ، و حروف مهموس ، مانند سين و شين ، كه مدّ آن ممكن است . و حروف مصوّت نيز يا محدود است - كه عبارت است از حروف مد ( و يا مقصور ) كه حركات مىباشند . مركب اول از حروف مقاطع ممدود و مقصور بوده و مركب دوم الفاظند . بعضى مقاطع با حروف بىتركيب به مثابهء الفاظ هستند ، و آن اغلب از قبيل ادوات مىباشند ، مانند بعضى از حروف واصله كه در ابتداى كلمات قرار مىگيرند ( مانند همزهء وصل و استفهام ) يا در حشو كلمات قرار مىگيرند ( مانند واو عطف ) و يا در آخر آن هستند ( مانند تنوين ) . بعضى از حروفى كه براى فاصله به كار مىروند ( مانند يا در زبان پارسى و واو در تازى ) نيز چنين‌اند . و از الفاظ و آن‌چه به مثابهء الفاظ است مانند خبر و استخبار ، امر و نهى ، ندا و قسم و دعا ، تمنى و ترجى و . . . مركب مىشود ، كه اهل علم لغات آن را بيان مىكنند . شاعر مىتواند الفاظ را بر وجوه مختلف استعمال كند . بعضى از اصناف الفاظى كه استعمال مىشوند عبارتند از : مستولى ، لغت ، زينت ، نقل ، موضوع ، منفصل ، متغيّر و معنى . در مورد مستولى ، در بحث خطابه توضيح داده‌ايم . لغت به الفاظى گفته مىشود كه متعلق به قومى خاص بوده و مشهور مطلق نباشد - مانند معربات در تازى ، و لغات قبايل .