خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
663
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مشابهت شود . استعاره نيز ممكن است از ممكنات باشد - مانند آنكه از بوى خوش به بوى مشك تعبير كنند - و ممكن است از محالات باشد - مانند زبان حال و چشم دل . آنچه مشتمل بر عدول از ممكنات به محالات باشد خرافات ناميده مىشود ولى همان ممكن است ، كلام را نمكينتر كند ، ازاينرو گفتهاند : احسن الشعرا كذبه ( زيباترين شعر دروغترين آن است ) . بهطور كلى محاكات شعرى يا به طريق استدلال است و يا به طريق اشتمال . استدلال بدينگونه است كه از حال يك شبيه ، بر حال شبيه ديگر دليل مىسازند . و اشتمال چنان است كه چيزى مىگويند ، اما مقصود چيز ديگرى است مثلا شوخى مىكنند اما مقصودشان جدّ است . و خرافات بر هردو وجه ممكن است . استدلالات صناعى عبارتاند از : الف - محاكات به امورى كه ذكر آنها گذشت . ب - استدلال سادهء بدون خرافات ، مانند آنچه در خطابه گفته مىشود . ج - تذكير و يادآورى ، چنانكه زمين را ببينند و از دوست ياد كنند . د - استدلالاتى كه به سبب مشابهت است . مثلا شراب را ببينند و از آب ياد كنند . ه - تعبير از چيزى ، به امرى كه محال يا كاذب است . مثلا وقتى بخواهند در نيكويى صنعت كسى مبالغه كنند ، بگويند كارى كه او انجام داد ، در حد قدرت بشر نبود . غلط شاعر ، سوءمحاكات است ، مانند غلط نقاش كه براى اسب پنجه و براى شير سم نقش كند ! و نقد شعر ، علمى جداگانه است . سوءمحاكات داراى چهار سبب است : الف - تقصير در محاكات ، چنانكه در وصف تير گفتهاند : « دونده چو آهو پرنده چو مرغ » . ب - تحريف ، چنانكه گفتهاند : « زبانش در بيان همچون يمانى » . و مقصود از يمانى ، شمشير است . ج - كذب ممكن ، مانند : « از لاله رنگ و بوى به شوخى ربودهاى » ، زيرا نسبت بوى خوش به لاله دروغ و كذب است . د - كذب محال ، مانند : « هلالوار رخ روشنش خسوف گرفت » ، زيرا خسوف هلال