خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

662

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

را . محاكات شعرى به وسيلهء تحسين و تقبيح مانند مدح يا هجو در شعر لذيذتر است . كسانى كه داراى نفس نيكى هستند بيش‌تر به محاكات تحسينى مايل بوده و نفوس شرير به محاكات تقبيحى بيش‌تر علاقه دارند . از ميان شاعران يونانى اوميروس ، خير و فضيلت را محاكات مىنمود و در اين امر بر شعراى آن زمان تقدم داشت . شحنه‌اى كه استهزا مىكند ، سه امر محاكات مىنمايد : يكى محاكات زشتى كسى كه او را استهزا و ريشخند كند . دوم ، محاكات ايذاء و آزار آن‌كس از طريق اصرار او به كم‌مبالاتى . و سوم محاكات بىغمى . اما شحنه‌اى كه غضبناك باشد اذيت ، غم و ترس افراد مورد غضب را محاكات مىنمايد . اگر كسى در شكل بعضى از حيوانات ، و به ويژه انسان‌ها ، تأمل كند ، مىتواند دريابد كه آن شمايل چه حالى را محاكات و بازگو مىكند ( رنگ رخساره خبر مىدهد از حال درون ) . علت وجود شعر دو امر است : نخست آن‌كه لذت محاكات را دريابند و دوم اين‌كه در جوهر نفس شعف به تأليف متفق ، نهاده شده است . و سپس با تهذيب اين صناعت ، آن را از پايين‌ترين مرتبه به بالاترين مرتبهء حسن و نظام كه ديگر مرتبه‌اى بالاتر از آن نيست مىرسانند . از جملهء محاكات لفظى مىتوان از تشبيه و استعاره نام برد . اين‌دو هم مىتوانند در الفاظ بسيط بوده باشند - مانند آن‌كه از روى زيبا به ماه تعبير مىشود و هم در مركبات هستند ، مثل تعبير از هلال و زهره به كمال سيمين و بندقهء زرين نيز تشبيه و استعاره هم در ذوات است - مانند تشبيه پستان به انار و تشبيه رو به گل - و هم در صفات - مانند اين‌كه از سستى چشم در حال ناز ، به مستى و خواب تعبير مىكنند . همچنين ديده مىشود كه از صفات به ذوات تعبير مىكنند ، مانند تعبير از منت ، به طوق گردن ، و از بيان به شمشير تيز . ممكن است تشبيه يا استعاره‌اى مشهور باشد ، مانند تعبير از چشم به نرگس و از قد به سرو سهى . و ممكن است مشهور نباشد مانند : بنات النعش گرد قطب گردان * چو اندر دست مرد چپ فلاخن ممكن است شبيه به جاى اصل اقامه شود . و گاه ممكن است اظهار مغايرت و اثبات