خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
649
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
بايد دانست اخذ به وجوه به وسيلهء حيلههاى طبيعى مناسبتر از حيلههاى لفظى است . و حيلههاى لفظى و غيره براى خطابههاى صناعى مناسبتر است . در مكتوبات نمىتوان از صنف اول فايدهاى برد . پس اقناع يا ترك اخذ به وجوه به فضل قوت بوده و يا به لطف حيله بايد آن را استعمال نمود . مجيب بايد اخذ به وجوه را نكوهش كرده و آن را يادآورى كند و مثلا ، بگويد : اين حيله است ، يا اين گريه نيست ، بلكه گريهنمايى طرارانه است . فصل چهارم : منازعات و مقاومات خطابى و آنچه متعلق به آن است منازعه بيش از آنكه به صناعت خطابه تعلق داشته باشد ، خاص جدل خواهد بود . زيرا خطيب در اكثر احوال براى اقناع جمهور مردم سخن مىگويد ، در حالى كه مجادل ، با خصم ، حرف مىزند . بنابراين مجادل به منزلهء مبارزى است كه مشغول نبرد با خصم خود بوده ، اما خطيب به مثابهء كسى است كه به تنهايى در ميدانى جولان مىدهد . و گروهى نيز افعال و احوال او را مشاهده مىكنند . منازعه بيشتر در مشاجرات بوده و در آن ، شاكى مىخواهد ستمى را اثبات كند . و از سوى ديگر معتذر آن را انكار مىكند . و چنانكه گفتهايم ، انكار معتذر مىتواند به چند وجه باشد ، يعنى اصلا ستم را انكار نموده و يا بعضى از آن را منكر مىشود و مىگويد : اينهمه نبود ، بلكه چنين و چنين بود . و يا مىگويد آن عمل مطلقا ضرر نبوده ، بلكه بر وجه ديگرى بوده و يا مىگويد : ضرر ، كمتر از آن است كه شاكى مىگويد ، و يا اعلام مىكند كه اين عمل ضرر بوده ، اما ضرر زشت نبوده ، بلكه يا واجب و يا نيكو بوده و يا اظهار مىكند كه قبح آن ضرر ضعيف يا كم بوده ، يا مىگويد از روى خطا اين ضرر انجام شده است . همچنين ممكن است بگويد : اين شاكى ، بسيار شكايت مىكند ، و در فلان وقت شكايتى نمود كه باطل بود و يا : اگر من كار بدى كردم ، در مقابل چندين كار نيك هم كردهام . يا : اگر من فعل بدى انجام دادم ، شكايت تو نيز بد بود و از اعتدال ، خارج شدى . ممكن است ، كسى كه در مقام اعتذار است ، اينگونه عذر بياورد : من از اين شاكى كه بر قول خود اصرار ورزيده و عذرم را نمىپذيرد شكايت مىكنم . اگر خلق نمىشنوند خدا مىشنود ، چرا من بايد به پاسخگويى به چنين كسى مشغول شوم .