خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
643
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
پديد خواهد آمد . بنابراين بايد به ميزان اعتدال در كلام ، از آنها استفاده نمود . و اين ، مانند نمك و چاشنى طعام است . اما كثرت اين امور ، در شعر ، سزاوارتر است . زيرا شعر مبنى بر تكلّف است . ولى اگر خطيب بخواهد بناى خطابهء خود را بر تخيلاتى كه از الفاظ استفاده مىشود ، بنهد ، اين عمل غش و خيانت خواهد بود ، اگرچه آن خطابه به اعتبار صنايع لفظى لطيف و غريب باشد . بدين سبب ، استعمال زياد صنايع لفظى در صناعت شعر ، اولى است . و ازاينرو صنفى از آن ذوب الشعرا گفته مىشود . علاوهبر اين ، استعمال امثال اين صنايع ، در محاورات ، خروج از عادت است . و اهل تميز ، خروج از عادت در لغت درى و غير آن را زشت مىدانند . پس بهطور كلى ، سخنى كه از روى خطابه براى عوام بيان مىشود ، نبايد تكلف داشته باشد . يكى از زينتهاى سخن كه در بعضى از خطابهها به كار مىرود ، « وزن » است . وزن خطابى ، وزن حقيقى كه در اشعار وجود دارد ، نيست ، بلكه معادلهاى ميان الفاظ است . وزن خطابى داراى پنج مرتبه است : الف - مصراعها ، در كوتاهى و بلندى يكسان باشند ، اگرچه عدد الفاظ و حروف متساوى نباشد ، مانند اين عبارت : بذل جهد در نيل عزّ و شرف جاودانى اولى ، و ايثار حمد به اقتناء علوم حقيقى بهتر . ب - عدد الفاظ مفرد نيز متساوى باشد ، مانند : قناعت گنجى باقى است و عزلت يارى مساعد . ج - الفاظ علاوه بر تساوى ، متشابه بوده و حروف هم متعادل باشند ، مانند : عقل موهبتى شگرف است و علم فضيلتى بزرگ . د - مقاطع ممدود و مقصور نيز متعادل باشند ، مانند : طلب سعادت فاضلترين افكار است و كسب فضيلت نافعترين اعمال . ه - پايانههاى سخن نيز متشابه باشند ، مانند آنچه در سجعها قرار مىگيرد ، مثال : علم را مرتبتى است عظيم و حلم را منزلتى است جسيم . بهترين اوزان ، چنان است كه مصراعها ، دوبهدو متعلق به يكديگر باشند ، مانند : بپرهيز از آنچه مبادرت كنند به انكارش ، و اگرچه قادر باشى بر اعتذارش ، كه نه هركه منكرى ديد عذر آن توانست شنيد .