خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
644
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
رعايت وصل و فصل در جاى خود در سخن ، مقتضى شبه وزن است . و هر زبانى و لغتى ، در اين امور حكمى خاص خود دارد . تقسيمات نيز مقتضى وزن است ، مانند : اما فلان چنين كرد و فلان چنان . متقابلات نيز اينگونهاند ، مانند آنكه بگويند : لازم نيست چنانكه خواص بر جدّ اقبال مىنمايند ، خواص از هزل ( شوخى ) اعراض كنند . در صورتى كه بعضى از اركان به واسطهء بعضى ديگر ظهور مىيابند ، متقابلات داراى رونق زيادى خواهند بود . در تشبيهات نيز رعايت تقابل پسنديده است ، چنانكه اگر مريخ را زخم زن مىخوانند ، زهره را نيز در ازاى آن بايد زخمه زن گفت . بايد دانست تسجيع ، وزن ، تقابل و . . . مقتضى سهولت و آسانى حفظ است . اما بايد حد اعتدال را در همهء ابواب نگاه داشت . زيرا طول مصرعها ، ملالآور بوده و كوتاهى بيش از حد آنها مقتضى استحقار و خوارى است . بعضى از لغات در استعمال بعضى از زينتها ، بيش از لغات ديگر مدخليت دارند ، چنانكه زبان تازى در امثال اين صناعات لفظى اينگونه است . در همهء مواضع ، بايد مطبوع را بر مصنوع مقدم داشت . همچنين بايد دانست كه خطابهء مكتوب ( نگارشى ) با خطابهء گفتارى به يك منوال نيستند ، زيرا در خطابهء گفتارى فرصت انديشيدن نيست ، اما در مكتوب ، هست . همچنين خطابهء مكتوب در معرض جاودانگى است ، چنانكه احتمال از ميان رفتن آن نيز وجود دارد . اما خطابهء ملفوظ كه به زودى از خاطرهها محو مىشود ، چنين نيست . نيز بايد دانست ، خطابهاى كه در رسائل و نامههاى نويسندگان است ، بهگونه و روشى خاص بوده و خطابهاى كه سجلّات حكام است داراى روش ديگرى است . مثلا در رسائل ، بيشتر نظر بر تكلف است ، اما در سجلات ، بيشتر نظر بر توضيح و تصحيح سخن است . خطابههاى گفتارى نيز مختلفاند ، يعنى آنچه در محافل عام القا مىشود ، بهگونهاى بوده و آنچه در مجالس خاص است ، بهگونهاى ديگر . مثلا در محافل عام ، اخذ به وجوه نافعتر بوده و در محافل خاص ، خلاصه نمودن سخن و بىتكلف سخن گفتن بهتر است . از اينرو ، هر خطيبى كه يكى از اين انواع برايش ملكه شده باشد ، غالبا نمىتواند نوع ديگر را ادا كند .