خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

642

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اين‌گونه استعاره را ياد كرديم ، و يا از مشارك در قوت فعلى اخذ شده - مثلا به جاى توبيخ ، كلمهء طعن به استعاره گفته مىشود . و يا از مشارك در قوهء انفعالى گرفته شده ، مانند نرم بجاى خمير . و يا از مشارك در كيفيت محسوس اخذ شده ، مانند شفق به جاى خون . استعاره ، در حسن و قبح ، و رونق و عدم رونق ، داراى مراتبى است . مثلا اگر به جاى سرخ ، در عبارت ، گلگون گفته شود بهتر از اين است كه قرمز به كار رود . زيرا لفظ گلگون مقتضى تخيل لطافت گل است . اما قرمزى مقتضى تخيل قذارت و كثافت كرمى است كه نام آن قرمز است . همچنين اگر به قاطر ، بچه اسب بگويند بهتر از آن‌كه بچه خر بگويند . همان‌گونه كه پيران داراى زينتى خاص هستند ، كودكان نيز داراى زينتى خاص‌اند و به كار بردن زينت هر صنفى به جاى صنف ديگر ناپسند است . و هر صنفى از اصناف سخن داراى استعاره‌اى خاص است . و استعمال هريك به جاى ديگرى شايسته نيست . مثلا اگر مىخواهند از اين‌كه فلان كس دزدى كرد ، استعاره‌اى بياورند ، بايد ديد سخن در چه موضعى است ، موضع تساهل يا تفخيم . اگر موضع تساهل است بايد گفت : پوشيده برگرفت ، و اگر بخواهند در موضع تفخيم سخن بگويند ، بايد بگويند : غارت مطلق كرد . ساير موارد نيز بر همين قياس است . اگر چيزى ، داراى اسمى نباشد و بخواهند از آن به استعاره تعبير كنند ، بايد از شبيه‌ترين چيز به آن ، استعاره بگيرند . و آن لفظ نبايد شبيه مستعار باشد ، زيرا مستعار از مستعار قبيح است . مانند آن‌كه از فرزند به چشم استعاره كرده و از چشم به نرگس ، اما اطلاق نرگس به فرزند قبيح است . در استعاره ، بايد از الفاظ متعارف استفاده نمود ، زيرا استعارهء غيرمتعارف نيز مانند لفظ غريب و غيرمتعارف خوش‌آيند نيست . مثلا اگر به فرزند ، جگرگوشه بگويند ، متعارف است ، اما اگر به جاى جگر ، عضو ديگرى ذكر شود كه متعارف نباشد ، ناخوش‌آيند خواهد بود . استعاره و تغييرات ديگر در لفظ ، هرچند مقتضى طراوت و زينت سخن است ، اما بالأخره خالى از غرابت و تعجب نيست . و ايراد آن‌ها در سخن مانند حضور غريبان در مجلس است . زيرا هرچند حضور آن‌ها فايده دربر دارد ، اما بالأخره انقباضى در نفس