خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

637

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

چيزى سبب دو ضد باشد تخصيص ضد ديگر به يكى از آن‌رو شايسته نيست . نوعى ديگر كه به الفاظ تعلق دارد . مثلا مىگويند : فاحشه مانند اسمش است ( يعنى زشت است ) . شريعت موسى همچون موسى است ( يعنى تيز و ستيزنده است ) . شريعت محمد صلى الله عليه و آله و سلّم نيز همچون محمد است ( ستوده است ) . به‌طور كلى انواع بسيارى در هر نوعى از انواع مخاطبه مىتواند قرار گيرد . و اگر كسى به همين مقدار كه گفته شد آگاهى داشته باشد ، مىتواند بدون هيچ‌گونه مشكلى انواع متداول ديگر را بداند . بنابراين اختصار و خلاصه‌گويى بهتر است . بايد دانست اگر مغالطات مقبول باشند ، برحسب ظن در اين صناعت واقع مىشوند اما مغالطه نيستند ، بلكه به آن‌ها « اضمار محرف » مىگويند . مثلا اضمار محرف از باب اشتراك اسم چنين است : در مدح سگ مىگويند : آيا نمىبينى كه كلب بر آسمان روشن‌ترين ستاره است . از باب تركيب و تفصيل مىگويند : فلان‌كس خوب هجا را مىشناسد پس مىتواند نامه بخواند . اخذ ما بالعرض به جاى ما بالذات ، مانند : هميشه انسان بايد براى پشت‌گرمى چند درهم با خود داشته باشد ، زيرا يزدگرد را بدين خاطر كشتند كه دو درهم نداشت ! اضمار محرف از باب لواحق ، مانند : فلان كس به خود زينتى دارد ، پس قصد فجور دارد . اخذ ماليس بعلة به جاى علت ، مانند : قدم فلان كس مبارك است ، زيرا هنوز نرسيده ، فلان كار برآمد . در ضد ، نيز چنين است . در برخى موارد مصادرهء به مطلوب صرفا به خاطر تكرار ، قانع‌كننده است ، مثلا مىگويند : چرا گفتى زيد خيانت كرد ؟ در پاسخ مىگويند : زيرا كه خيانت كرد ! در مورد ساير مغالطه‌ها نيز چنين است . سخن در صناعت خطابه ، در صورتى مغالطه‌اى خواهد بود كه نه مقبول بوده و نه در موضعى كه بايد اقناع نمود ، ظن‌آور باشد . چنان‌كه كسى بگويد : بايد مست را در حال مستى تأديب نمود ، زيرا اگر در حال هشيارى تأديب كنند ، او خيانت نكرده و مستحق تأديب نيست . امثال اين مثال ، از آن‌جا كه ظن‌آور نيستند ، خارج از صناعت خطابه خواهند بود . و از آن‌جا كه اين‌گونه سخنان كم‌تر واقع مىشوند ، صناعت خاصى براى آن‌ها ، قرار نداده‌اند . در اين‌جا سخن پيرامون انواع به پايان مىرسد . بايد دانست هرچه انواع جزئىتر باشند ، مفيدترند ، زيرا اخذ مواضع از آن انواع آسان‌تر خواهد بود . و مقدمات نيز هرچه