خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
601
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مىتواند در آن نزاع كند . بنابراين كسى كه وصول ضرر را اثبات مىكند يا شاكى است و يا نايب وى . اين تقرير شكايت است . و كسى كه آن را دفع مىكند يا معتذر است و يا نايب وى و دفع شكايت ، عذر است . اين قسم مشاجرات و خصاميات ناميده مىشود . ج - آنچه در حال حاضر حاصل يا در حكم است و اثبات فضيلت و نفع آن را تقرير كرده يا ضد آندو تقرير مىشود . حالت اول مدح ، حالت دوم ذم ، و اين قسم منافرات ناميده مىشود . بر اين اساس مفاوضات و گفتوگوهاى خطابى از سه حال بيرون نيست : مشاورات ، مشاجرات ، منافرات . شنوندگان سخن خطيب نيز سه گروهاند : الف - مخاطبى كه خطاب متوجه اوست ، و ممكن است دشمن باشد . ب - حاكمى كه به قول يكى از دو متخاصم اقناع شده و حكم مىكند . ج - حاضرانى كه صرفا نظارهگر بوده و جز اظهارنظر پيرامون قوت يا ضعف طرفين كارى ندارند . در امور مشاوره ، يا حاكم در برابر جمهور بوده و يا نايب او . اما در مشاجرات و منافرات ، كسى سخن مىگويد كه از دو سو مورد اطمينان باشد . در همهء اصناف خطابهها ، حضور حاكم و حاضران ضرورى نيست بلكه آنچه خطابه بدون آن تحقق نمىيابد ، سه امر است : گوينده ، گفتار ، مخاطب . قول و گفتار يا همان غرض بوده و يا در راه غرض قرار مىگيرد . در خطابههاى مشاورهاى ، غرض طلب اقناع در نفع چيزى يا عدم نفع آن است . و در خطابههاى منافرى ، طلب اقناع در ستايش امرى تفضيلى يا ضد آن است . در مشاجرات ، غرض ، شكايت از ظلمى يا عذر به نفى ظلمى است . و اما آنچه در طريق غرض قرار مىگيرد بدينگونه است كه در آغاز مثلا ، مدحى نموده و پس از آن به مشاوره مىپردازند . اين امر تصدير ناميده مىشود . در عرف شاعران ، آنچه در ابتداى غزل قرار مىگيرد تشبيب ناميده مىشود . همهء مشورتها مربوط به نفع مطلق نيست ، بلكه آنچه ادعاى نفع آن مىشود و نيز هر امر جميلى كه در حال ضارّ باشد نيز از اين قبيل است . و مدح نيز ممكن است براى