خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
600
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
باشند كه هنگامى كه شنوندگان آنها را مىشنوند ، ظنى از آن مقدمات در ذهنشان ايجاد شود . مانند آنكه خطيب بگويد : قناعت امرى نيك است ، طمع امرى بد است ، خوشا به حال كسى كه سرمايهء بدون بدل خود - يعنى عمر - را در طلب متاعى بذل مىكند كه از دستبرد دزدان در امان است ، و با انفاق ، آن متاع كم نمىشود ، يعنى علم . بايد دانست هر تثبيتى كه مقتضى اثبات حكمى باشد ، به منزلهء قياس مستقيم بوده و هرچه مشتمل بر توبيخى باشد ، به مثابهء قياس خلف است . در برخى مواضع ، توبيخ نافعتر است ، زيرا مقتضى توهم طرفين است و هرچه توبيخ دردناكتر باشد ، اثر بيشترى دارد . فصل چهارم : اصناف مخاطبات برحسب اغراض مختلف و روش استعمال هريك از آنها در اغلب موارد ، اغراض خطيب ، آن است كه فضيلت يا نفع يا رذيلت و يا ضرر امرى را اثبات كند . و بهطور كلى هدف صاحب اين صناعت اثبات هر امرى است كه در مشاركت نوع انسانها به وجهى از وجوه سودمند يا مضر است . و اين امور يا متعلق به چيزى هستند كه وجود ندارد و يا در ارتباط با امرى حاصل هستند . آنچه وجود ندارد يا چيزى است كه در آينده حاصل خواهد شد و يا در گذشته حاصل بوده است . پس اين امور بر سه قسماند : الف - آنچه در آينده حاصل خواهد شد . بىگمان چنين امرى بايد از امورى باشد كه اراده و اختيار در تحصيل آن امر يا تحصيل منافع و مضار آن دخالت داشته باشد تا بحث از آن مفيد و سودمند بوده و برحسب اين صناعت مطلوب باشد ، زيرا بحث از وجود يا عدم امور برحسب طبيعت آنها ، مناسب فن خطابه نيست . بر اين اساس هدف خطيب آن است كه از دو طرف فعل يا ترك ، طرف سودمند را تعيين كند ، و آن تعيين يا اذن بوده و يا منع است . اين قسم مشاورات ناميده مىشود . ب - آنچه در گذشته حاصل بوده ، و آن نيز يا سودمند بوده و يا مضر . اگر امرى نافع بوده و وصول نفع آن را اثبات كنند ، نزاع مخاطب در آن بىثمر است ، زيرا اين تقرير و اثبات به نحو اعتراف است . اين امر شكر ناميده مىشود . و اگر امرى مضر بوده ، مخاطب