خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
574
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
ضرب الفتى سعدى . در زبان پارسى مىتوان اينگونه مثال زد : زيد حاضر است ، اين سخن گاه به معنى اخبار از حضور زيد بوده و گاه پرسش از حضور او مىباشد كه با تصرف و تغييرى كه در صدا و آواز ايجاد مىشود . ايندو حالت از همديگر جدا مىشوند . اين سه نوع مغالطه ، از باب مغالطهء لفظ مفرد بود . و اما مغالطههاى لفظ مركب به قرار ذيل است : 4 - مغالطه برحسب خود تركيب ، اين نوع « مغالطهء ممارات » ناميده مىشود . بدينگونه كه الفاظ هيچكدام مشترك نيستند اما خود تركيب آن الفاظ با يكديگر مقتضى اشتراك است ، مثلا مىگويند : هركس در حق زيد چيزى بگويد او چنان است . اين عبارت دو مفهوم مىتواند داشته باشد : نخست آنكه گويندهء آن سخن چنان است و دوم آنكه زيد چنان است . اشتراك در كلام فوق به خاطر اين است كه ضمير ( او ) مىتواند هم به « كس » رجوع كند و هم به زيد . مثال ديگر : « دانا دبير است » ، اين جمله نيز دو مفهوم دارد : نخست آنكه دانا موضوع بوده و دبير محمول است ، دوم آنكه دانا محمول و دبير موضوع است . اين اشتراك به خاطر ابهام تقديم و تأخير مىباشد . 5 - مغالطه برحسب توهم وجود تأليف . اين نوع « مغالطهء به اشتراك قسمت » ناميده مىشود . بدينگونه كه سخنى بدون در نظر گرفتن تأليف ، صادق است اما با در نظر گرفتن تأليف كاذب مىباشد . اين نوع ، داراى دو صنف است : نخست آنكه تحليل و تأليف فقط در موضوع و دوم آنكه در قول باشد . صنف اول بدينگونه است كه موضوعى داراى اجزايى بوده و هر جزئى داراى حكمى باشد ، بنابراين اگر حكمهايى كه بر اجزا برحسب تحليل صادق است ، بر موضوع برحسب تركيب قرار گيرد ، كاذب خواهد بود . مثال : پنج زوج و فرد است ، و هرچه زوج و فرد باشد ، زوج است - چنانكه هرچه زرد و شيرين باشد ، زرد است - پس پنج زوج است . همچنين است اگر به جاى موضوع ، خود اجزا ذكر شوند ، مانند : پنج دو و سه است ، پس دو است . و اما مغالطهء در قول ، مانند اين جمله : زيد شاعر جيّد ( زيد شاعر خوب است ) در حالى كه حمل هركدام از شاعر و جيّد به تنهايى بر زيد صادق بوده اما حمل ايندو به صورت تركيب كاذب باشد ، زيرا مثلا ، زيد شاعر نيكى نيست . در زبان پارسى گفته