خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

571

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مىشود كه هم خود در غلط نيفتند و هم مغالطهء ديگرى در ايشان اثر نكند و هم كسانى را كه در آن مواضع ، غلط كرده‌اند ، نجات دهند . و بسان طبيبى كه با شناخت سموم ، هم خود از آن‌ها احتراز نموده ، هم ديگران را از آن‌ها دور مىكند و هم كسانى را كه مسموم مىشوند مداوا مىكند . اين ، فايدهء تعلّم و آموختن اين فن است ، فايدهء ديگرى نيز مىتوان براى آن برشمرد و آن اين‌كه با ابزار مغالطه ، مىتوان مغالطه را شكست داد تا گفته‌اند : الحديد بالحديد يفلح . اجزاى اين صناعت دو امرند : نخست آن‌چه بالذات مقتضى مغالطه است ، و دوم آن‌چه بالعرض اقتضاى مغالطه مىكند . امر اول همان تبكيت و غلبه نمودن به حجت است و امر دوم ، امورى است كه خارج از آن است . امور خارج از تبكيت عبارت‌اند از : الف - به مخاطبى كه امرى را قبول داشته و تسليم نموده و بدان اعتراف ورزيده ، سخنان ناروا گفتن . ب - با زياد كردن امرى كه در گفتار مخاطب نبوده ، سخن مخاطب را به دروغ يا خلاف مشهور ، سوق دادن و يا آن را تأويل كردن . ج - انجام دادن هر امرى كه مخاطب را متحير و بددل مىكند مانند : خجلت دادن ، تحقير كردن او يا سخنش يا استهزا كردن قطع سخن مخاطب ، او را متّهم به سفاهت كردن ، الفاظ غريب و نامستعمل را به كار بردن . د - كلماتى كه حشو و زايد بوده ، در سخن ايراد كردن ، هذيان گفتن ، تكرار نمودن ، و به‌طور كلى ايراد نمودن هر امرى كه به هدف ارتباط ندارد . بايد دانست از آن‌جا كه اين صناعت ، شبيه دو صناعت حقيقى يعنى برهان و جدل است ، بنابراين : موضوع مغالطه نيز به ازاى موضوع آن‌دو صناعت مىتواند باشد و چنان‌كه گفته‌ايم نظر مغالط محدود به چيز خاصى نيست . همچنين مبادى مغالطه هم شبيه به مبادى برهان و جدل است ، و نيز مسائل آن در ازاى آن مسائل خواهد بود ، اما آن دو صناعت حقيقى است و اين صناعت ظنى يا تخيلى . زيرا فقط برحسب تخييل يا ظن مشابهت صورت مىپذيرد و از جهت ناتوانى قوت مميّز رونق مىيابد . ازاين‌رو ، در حقيقت مغالطه ، صناعت نيست ، بلكه شبيه به صناعت است .