خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
528
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل باشد و خواه به مثابهء جنس باشد مانند عدد در صورتى كه جنس « فرد » باشد ، هر چند فرد فصل حقيقى نيست ، اما در مثال نبايد مناقشه نمود . 6 - هر امرى كه به جاى نوع قرار گرفته و نوع هم به جاى آن قرار مىگيرد ، مانند آنكه « سوء المزاج » را به عنوان جنس مرض بگذاريم ، يا « اتصال » را جنس « التقاء » و يا « مزاج » را به عنوان جنس « اخلاط » بنهيم . 7 - در صورتى كه جنس و فصل متبادل باشند - مانند اينكه گفته شود : « تصديق قوت رأى است » در حالى كه حق اين است كه رأى قوت است . 8 - اگر جنس را به تنهايى جزء فصل يا به عنوان خود فصل بگذارند ، آنچه به جاى جنس باشد ، جنس نخواهد بود مانند آنكه اخلاط را به عنوان جزء فصل مزاج يا به عنوان فصل آن بگذارند . 9 - هر امرى كه فصل يا خاصهء جنس باشد و بجاى جنس قرار گيرد . 10 - هر امرى كه محمولات نوع آن بر چيزى از آن محمول نباشد ، مانند آنكه عدد را جنس نفس قرار دهيم در حالى كه محمولات نفس ( مانند حىّ و حساس و مدرك ) بر هيچ عددى محمول نيستند . 11 - هر امرى كه بر انواع محمول باشد اما اين حمل به صورت حمل تواطى نبود بلكه به اشتراك يا تشابه باشد مانند لفظ « اتفاق » كه هم بر نغمات و هم بر حال دوستان واقع مىشود . 12 - آنچه به طريق استعاره يا تشبيه مقول باشد مانند وقوع لفظ دخان بر ابر . 13 - اگر ملكهاى را جنس فعل قرار دهند ، يا فعلى را جنس ملكه قرار دهند . مانند آنكه گفته شود : حس حركتى جسمانى است ، در حالى كه حس مبدأ فعل بوده و حركت خود فعل است ، و يا آنكه قوهء مصابره را جنس ملكهاى قرار داده و بگوييم : كظم غيظ در ( فرونشاندن خشم ) جنس حلم ( صبر و بردبارى ) است . يا بگوييم مصابره بر خوف جنس شجاعت است . و يا آنكه قوت بر فعلى را جنس فعل بگذاريم ، مانند آنكه بگوييم : دزدى عبارت است از قدرت بر انتفاع از ملك غير در حالت پنهان از آن ( غير ) ، در حالى كه قوت ، ناپسند و نه مذموم نيست بلكه اين فعل است كه مذموم است . 14 - لازمى كه به جاى جنس قرار گيرد ، مانند غم نسبت به غيظ ، در حالى كه غم پيش