خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

52

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

پديده ، بايد بىنهايت جزء تصور شود ، در حالىكه تصور بىنهايت جزء محال و ممتنع است . بنابراين سلسلهء اجناس ، در بالاترين مرحله ، بالأخره به جنسى منتهى مىشود كه ديگر جنسى در بالاى آن وجود ندارد كه آن جنس عالى يا جنس الاجناس ناميده مىشود . از آن‌جا كه تحت نوع الانواع ، اشخاص وجود دارند ، بنابراين نوع الانواع ، نوع حقيقى است . در ميان نوع سافل و جنس عالى ، هركدام از مراتب ، در مقايسه با مرتبهء پايين‌تر از خود جنس و در مقايسه با مرتبهء بالاى خود نوع به شمار مىآيد . آن نوعى كه در تحت جنس الاجناس يا جنس عالى قرار گيرد ، نوع عالى و آن جنسى كه در مرتبهء قبل از نوع الانواع قرار گيرد ، جنس سافل ناميده مىشود . بقيهء انواع و اجناس كه در ميان اين‌دو مرتبهء عالى و سافل قرار گرفته‌اند ، جنس متوسط و نوع متوسط ناميده مىشوند . براى نمونه انسان را در نظر بگيريد . انسان نزديك‌ترين نوع به افراد ( زيد ، عمرو ، بكر و . . . ) است . جنس آن ، حيوان ، جنس حيوان ، نامى ، جنس نامى ، جسم و جنس جسم ، جوهر است . بنابراين جوهر جنس الاجناس و جنس عالى و انسان نوع الانواع و نوع سافل است . هركدام از جسم ، نامى ، حيوان در مقايسه با مرحلهء پايين‌تر خود جنس و در مقايسه با مرحلهء بالاتر نوع هستند . جسم ، نوع عالى ، حيوان جنس سافل و نامى جنس متوسط و نوع متوسط است . تمامى موارد فوق - به جز جوهر - مركب هستند ، اما جوهر بسيط است و به همين جهت است كه ديگر داراى جنس نيست . در ميان افراد نوع سافل يا نوع الانواع ، اختلافاتى وجود دارد كه ذاتى نيست بلكه عرضى است ، مانند اختلاف زبان‌ها ، رنگ‌ها ، و اختلاف زنان و مردان . براى اين‌كه اشتباهى ميان اجناس و انواع از يك‌سو و اين قبيل اشياى عرضى از سوى ديگر نشود ، از آن‌ها به صنف تعبير مىكنند ، مانند صنف زنان ، صنف مردان ، صنف سفيد پوست‌ها و جز اين‌ها .