خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

53

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

فصل سوم : ويژگىهاى فصول همان‌گونه كه پيش‌تر گفتيم ، كليات ذاتى عبارتند از نوع ، جنس و فصل . اكنون مىخواهيم به سنجش رابطه ميان نوع و فصل از يك‌سو و جنس و فصل از سوى ديگر بپردازيم . فصل در رابطه با نوع ، مقوّم است . زيرا فصل از ذاتيات نوع و جزئى از ماهيت نوع است . مثلا ناطق كه فصل انسان است ، ذاتى انسان و جزئى از ماهيت آن است . اما در رابطه با جنس ، مقسّم است . زيرا هر فصلى جنس را به دو بخش تقسيم مىكند : 1 - بخشى از جنس كه در ضمن يك نوع تحقق دارد . 2 - بخش ديگرى كه در ضمن آن نوع تحقق ندارد ، بلكه در ساير انواع است . مثلا ناطق به عنوان فصل ، حيوان را به حيوان ناطق و حيوان غير ناطق تقسيم مىكند . هر جنسى داراى فصلى است كه آن فصل مقسم جنس است و بر اثر تقسيم جنس ، نوع پديد مىآيد . مثلا فصل مقسم جوهر ، قابل ابعاد سه‌گانه بودن ، فصل مقسم جسم ، داراى نفس نامى ، مولد و غاذى بودن ، فصل مقسم نامى ، حساس و متحرك به اراده بودن و فصل مقسم حيوان ، ناطق بودن است . هريك از اين فصل‌ها ، مقوّم نوعى هستند كه در تحت جنس قرار دارند . بايد توجه داشت كه هرگاه فصلى مقسم جنسى باشد ، مقسّم تمام جنس‌هايى كه در بالاى آن جنس قرار دارند نيز هست ؛ اما عكس اين قضيه صادق نيست . يعنى لازم نيست كه مقسّم جنس عالى ، مقسم جنس سافل هم باشد . مثلا قابل ابعاد سه‌گانه بودن كه فصل مقسّم جوهر است ، فصل مقسم حيوان ( كه جنس سافل نسبت به جوهر است ) نيست ، بلكه مقوّم ماهيت حيوان است . از ديگر سو ، هرگاه فصلى مقوّم يك نوع باشد ، مقوّم نوع‌هايى كه در مرتبهء پايين‌تر از آن نوع قرار دارند نيز هست . اما لازم نيست كه مقوّم انواعى كه در مرتبهء بالاتر از آن نوع هستند نيز باشد . بلكه مقسّم آن انواع فوق خود است . لفظ مقوّم داراى دو اصطلاح است و مشترك لفظى است . اصطلاح نخست همين بود كه تاكنون گفتيم و آن اين‌كه فصل مقوم نوع است . اصطلاح دوم اين است كه فصل را مقوم جنس مىگويند و مقصود از اين سخن اين است كه فصل ، مقوم آن حصّه از جنس است كه نوع باشد . مثلا ناطق مقوم حيوانى است كه آن حيوان ، انسان است .