خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

508

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

نيستند . ممكن است وجه تشابه ، نسبتى عارضى باشد . در اين صورت حدود نسبت يا متصل بوده و يا منفصل‌اند . حدود متصل اين‌گونه‌اند كه يك امر در هردو طرف منسوب يا منسوب اليه بوده يا در يك طرف منسوب و در طرف ديگر منسوب اليه باشد ، مثلا مىگويند : نسبت ممكن به وجود همان نسبت ممكن به عدم است . نسبت ديدن به نفس ، همان نسبت شنيدن به آن است . نسبت نقطه با خط همان نسبت خط با سطح است . اما حدود منفصل مانند اين قضيه : نسبت حس با محسوس همان نسبت علم با معلوم است . در اين باب ، طلب امورى كه وجه مشابهت در چيزهاى مختلف متجانس بوده و آن چيزها در جنسيت اشتراك دارند ، نافع است . منفعت ادات اول در استنباط و استعمال مواضع ظاهر است . اما منفعت ادات دوم اين است كه با آگاهى از آن مىتوان از مغالطات و مشاغبات دورى جسته و در مواقع ضرورى در برخورد با معاندان از آن‌ها استفاده كرد . و اين فايده چنان‌كه بعدا خواهيم گفت فايدهء كمى نيست . اگر اين‌دو ادات ، ملكه شوند ، بسيارى از منازعات ناوارد و لجاج‌هاى بىفايده از ميان خواهد رفت . مثلا متكلمان سنى و عدلى در اثبات و نفى رؤيت خداوند و قدم و حدوث كلام الله با همديگر اختلاف دارند ، و در حقيقت وضع هردو متقابل نيست ، زيرا مقصود يكى از رؤيت ، ادراك بصرى است ( مانند آن‌چه در آينه ديده مىشود ) و اين‌گونه رؤيت را نفى مىكند ، اما طرف مقابل كه اثبات رؤيت مىكند ، مقصود معينى را اراده كرده كه نمىتواند بيان كند . همچنين در نزاع پيرامون كلام خداوند ، مقصود يكى كلام مسموع ( كه از تأليف حروف است ) مىباشد و او آن را حادث مىخواند و طرف ديگر مقصودش معنى ديگرى است كه از بيانش عاجز بوده و آن كلام را قديم مىداند . پس اسم « كلام » و « رؤيت » بر هردو مشترك است . ازاين‌رو اگر طرفين به جاى منازعه ، به تحقيق عدم تقابل ميان هردو مطلوب ( برحسب ادات اول ) يا بيان اشتراك ( برحسب ادات دوم ) بپردازند ، نزاع خاتمه مىيابد . اما منفعت در ادات ديگر در تحصيل حدود و رسوم ( كه اوصاف مشترك و مميّز هستند ) خواهد بود . علاوه‌بر اين از ديگر منافع اين‌دو آن‌كه از طلب ما به الامتياز مىتوان تخصيص خاص به حكمى كه عام در آن مدخليتى دارد ، رسيد . چنان‌كه به طلب