خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

507

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ذهنى است . و در وجود خارجى مثلث يا به شكل متساوى الاضلاع بوده و يا به نوعى ديگر كه در ماهيت مخالف آن است . اما « وجود » شامل وجود جوهر و وجود عرض مىشود و اين‌دو ماهيت متباين‌اند ، ولى وجود براى جوهر ، اول بوده و براى عرض ثانى است ، و كلمهء وجود به تشكيك ميان اين‌دو است ، زيرا قيدى كه گفتيم در اين‌جا وجود دارد . همچنين لفظ مشكك لفظى را كه منسوب به غايت بوده اما چيزهايى كه به غايتى مختلف النسبه منسوب هستند شامل مىشود . مثلا لفظ « صحى » شامل امور معيّنى مىگردد كه معانى آن امور به غايات مختلفى نسبت داده مىشود و آن معانى با همديگر اختلاف دارند . و مانند « علم به متقابلات » كه نسبت اين علم به اصناف متقابلات مختلف مىشود . و مانند لفظ « علم » كه شامل علمى كه منسوب به مبدأ و علمى كه منسوب به غايت است مىگردد . و مانند لفظ « مشتهى » براى امرى كه نسبت به مبدأ بوده ( مانند مداوات ) و بر امرى كه نسبت به غايت است ( مانند صحت ) يا اطلاق اين لفظ بر امرى كه بالذات است ( مانند شيرينى ) و بر امرى كه بالعرض است مانند خمر كه به خاطر مسكر بودن مشتهى است . تمام اين موارد از باب تشكيك است . اكثر موارد اين صنف در امور مضاف و منسوب مىباشد مانند علم كه به چيزى اضافه مىشود ، يا شهوت ( اشتها ) كه نسبت به چيزى است ، يا تملك كه نسبت به ملكى خواهد بود . ادات سوم ، عبارت است از قدرت بر تميّز ميان امورى كه شبيه به فصول و امورى كه شبيه به غيرفصول‌اند . اين ملكه از راه جست‌وجوى تفاوت ميان امورى كه ميان امورى كه با همديگر شباهت زيادى دارند حاصل مىشود . مخصوصا بايد در اعتبار اختلاف احكام يك امر دقت نمود ، زيرا برخى از امور - مانند وحدت - به اعتبارات مختلف ، احكام مختلفى دارند . همچنين اين ملكه را بايد از راه جست‌وجوى مباينت ميان امورى كه داراى اجناس متشابه هستند به دست آورد ، مانند فرق ميان احكام حس و احكام علم . ادات چهارم ، قدرت بيان تشابه مختلفات به ذاتيات و غيرذاتيات است و اين ادات برعكس ادات گذشته است . اين ملكه از راه جست‌وجوى وجه تشابه امورى كه بسيار از همديگر دور هستند و به دست آوردن وجه اشتراك آن امور حاصل مىشود ، اگرچه آن معنى مشترك سلبى باشد ، مثلا جوهر و كم هردو در اين جهت شريك‌اند كه داراى ضد