خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

506

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مشترك است . متقابلاتى كه در اجناس و موضوعات مختلف قرار مىگيرند نيز همين حكم را دارند . از ديگر اختلافاتى كه مىتوانيم براى شناخت مشترك اعتبار كنيم ، اختلاف افعال و آثارى است كه از هريك صادر مىشود ، مانند « صافى » در آواز و لون كه برحسب اعتبار ضد و متوسط مختلف نيستند ، اما تأثير يكى در گوش ( سمع ) بوده و تأثير ديگرى در چشم است . و نيز اختلاف مقايسه ، مانند تيزى نسبت به شمشير ، آواز ، طعم كه هريك قابل شدت و ضعف است . اما تيزى شمشير در مقايسه با شمشير ديگر قابل مقايسه است نه اين‌كه تيزى شمشير با تيزى آواز يا طعم قابل قياس باشد . همچنين مىتوان اشتقاق‌ها و تصاريف لفظ را نيز اعتبار نموده و از اين راه به اشتراك لفظى پى برد . زيرا اسمى كه بر امورى به صورت مشترك وضع مىشود مقتضى آن است كه اسامى مشتقات آن‌ها نيز مشترك باشند ، مانند لون و متلون كه هريك برحسب سمع و بصرند . و به‌طور كلّى جدلى بايد اين قوانين و امثال آن‌ها را در نظر بگيرد و اين ملكه در او مستقر باشد . آن‌چه تاكنون گفته شد پيرامون اسم مشترك بود . و اما تشكيك يك لفظ براى امور متباين به حد و ماهيت است . اما فقط برحسب اشتراك لفظى صرف نيست ، بلكه برحسب اشتراك معنوى است . و با اين قيد ، لفظ مشكك از لفظ مشترك جدا مىشود . همچنين لفظ مشكك نسبت به بعضى از افراد ، اولى و اول بوده و نسبت به بعضى ديگر غيراولى و اول . و با اين قيد لفظ مشكك از متواطى جدا مىشود . مثلا « زواياى مثلث » هم شامل مثلث شده و هم شامل متساوى الاضلاع خواهد بود ، اما شمول آن براى مثلث ، بالذات بوده و براى متساوى الاضلاع بالعرض است . زيرا اين حكم براى متساوى الاضلاع خواهد بود ، اما شمول آن براى مثلث بودن آن است و اگر شكلى ديگر متساوى الاضلاع باشد اين حكم شامل آن نخواهد بود . در تعريف مشكك قيد كرديم كه براى « امور متباين به حد و ماهيت » باشد . و اين قيد از آن‌روست كه برخى از الفاظ شامل امور مختلفى مىشوند كه اختلاف آن‌ها به عموم و خصوص است ( مانند مثلث مطلق و مثلث متساوى الاضلاع ) و اگرچه لفظ عام براى اولى بوده و لفظ خاص براى دومى است ولى از قبيل مشكك نخواهد بود ، زيرا اختلاف آن‌ها