خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
505
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
معانى به اجناس مختلف برسند ، خواه آندو جنس هردو جنس عالى باشند ( مانند : جسم طبيعى و جسم تعليمى كه بر هردو اطلاق « جسم » شده و در تحت دو جنس عالى قرار دارند ) و خواه آندو جنس متوسط غيرمترتب باشند ( مانند : آلت قپان و خر كه بر هر دو اطلاق « حمار » مىشود و يكى در تحت جماد بوده و ديگرى در تحت حيوان است ، اما اگر اجناس مترتب باشند - مانند جسم و حيوان ) دليل بر اشتراك لفظى نخواهند بود . دلايل ديگرى كه مىتوانند ما را به اشتراك لفظى راهنمايى كنند عبارتاند از : اختلاف مدلول به خصوص و عموم ( مانند موصوف به امكان خاص و عام كه بر هردو « ممكن » اطلاق مىشود اختلاف مدلول به قبول شدت و ضعف و عدم قبول آنها - مانند شعاع و حق تبارك و تعالى كه بر هردو لفظ « نور » اطلاق مىگردد . اختلاف به فصول مختلفى كه براى مدلولها مىباشد - مانند : تفريق بصر ، خمسى و سدسى كه فصل لون هستند ، اما يكى فصل لون مبصر بوده و ديگر فصل لون مسموع ( كه جنسى از الحان است ) مىباشد . اختلاف از اين جهت كه مدلول ، فصل اجناس مختلف باشد - مانند : حادّ كه فصل صوت و نيز آلتى صناعى است . آنچه تاكنون گفته شد پيرامون قسم اول بود . و اما راه شناخت قسم دوم - كه به عوارض و لواحق مدلولات لفظ بازمىگردد - به اينگونه است كه آن امور را با امور خارجى اعتبار نموده و مناسبت ميان آنها را مىسنجيم ، يا مختلفاند و يا متفق و برحسب ايندو ، به اشتراك لفظى يا عدم آن ، حكم مىكنيم . از جمله اختلافاتى كه مىتوان اعتبار نمود : اختلاف لغات ، اختلاف قرائن ، اختلاف اضافات و اختلاف اضداد است . همچنين در اضداد مىتوان اين نكته را اعتبار نمود كه برخى از امور فقط ضد يكى از دو امر بوده و برخى ضد هردواند ولى به آسانى مىتوان ميان هردو ضد فرق قائل شد . يا اگر اينگونه نيست كه بتوان به آسانى اختلاف گذاشت ، يكى به تنهايى داراى متوسط ميان خود و ضدش مىباشد . يا اينكه هردو داراى متوسط بوده ولى به آسانى مختلف مىشوند . يا آنكه در يكى از دو امر ، چيزى متوسط بوده ولى در امر ديگر چيزهاى زيادى متوسطاند - بهگونهاى كه در آغاز كتاب بعضى از آنها را ذكر نموديم . در مقابلات به سلب و ايجاب و عدم و ملكه نيز چنين است ، چنانكه اگر اين عبارت : بينا نيست يا كور است ، به اشتراك بر دو معنى اطلاق شود ، طرف ايجاب و ملكه نيز