خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
494
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل سوم : اجزاى قياسها و مطالب جدلى و اصناف مواضع هر قضيهاى كه سائل در حال سؤال ، عين آن قضيه يا مقابلش را با حرف استفهام ايراد كند ، به اين اعتبار « مسألهء جدلى » ناميده مىشود . آنگاه اگر مجيب همان را بپذيرد ، در صورتى كه جزء قياس قرار گيرد به اين اعتبار ، « مقدمهء جدلى » است . نتيجهء قياس - كه در علوم برهانى « مطلوب » ناميده مىشود - در جدل « وضع » ناميده شده است . و معنى وضع تقريبا همان معنى دعوى است كه آن را اثبات يا ابطال مىكنند . و نيز ممكن است به هر دعوى كه اثباتش به وسيلهاى غير از برهان و جدل باشد ، بلكه فقط دعوى صرف و برحسب قول ، به تنهايى ، باشد ، وضع ناميده شود . مانند آنكه كسى بگويد : همهء موجودات يكى است ، يا بگويد : ميان اهل عالم در آرا هيچگونه تناقضى نيست ، يا آنكه بگويد : حركت وجود ندارد . اما در كتاب جدل وقتى كلمهء وضع به كار مىرود ، همان معنى نخست مراد است نه اين معنى دوم . بنابراين بناى قياس جدلى بر مسأله است . جزء قياس ، مقدمه بوده و نتيجهء آن ، وضع است . موضوع هرسه مىتواند يك امر بوده و به اعتبار مختلف شود . و اما محمول مقدمات يا مساوى موضوع است در انعكاس يا نه . اگر مساوى باشد ، « خاصه » ناميده مىشود و اگر مساوى نباشد يا آن محمول در جواب ماهو قرار مىگيرد يا نه ، اگر قرار گيرد « جنس » و اگر قرار نگيرد « عرض » است . پس براساس اين تقسيم محمولات سه قسماند : خاصه ، جنس ، عرض . محمولى كه مساوى موضوع باشد يا بر ماهيت دلالت مىكند يا نه ، اگر دلالت كند يا حدّ است و يا رسم . و حمل اسم لفظى بوده و ساقط است . و اما اگر محمول مساوى موضوع ، دلالت بر ماهيت نكند يا مفرد است يا مؤلف . مفرد خاصهء مفرد بوده و مؤلف خاصهء مؤلف است . و به اين اعتبار كه موجب معرفت ماهيت است رسم ناميده مىشود . در فن جدل ، فرق گذاشتن ميان افراد و تأليف در محمولات ، مقتضى فايدهاى نبوده و هردو خاصه ناميده مىشوند . بر ايناساس اين معنى خاصه از آنچه قبلا گفته شد خاصتر است . پس بهطور كلى محمولاتى كه مساوى موضوعاند يا حد بوده و يا خاصهاند و به اين اعتبار محمولات چهار قسماند : حد ، خاصه ، جنس ، عرض .