خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
493
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
آگاهى از كذب عام آسانتر است . مثلا وقتى در موضعى كه قبلا ذكر كرديم جزئيات ضد را تصور كنيم و جسم را براى سياه موجود بيابيم ، و ضد سياهى براى ضد جسم موجود نباشد ، بلكه براى خود جسم موجود باشد ، بر كذب آن موضع عام به آسانى واقف مىشويم . اما اگر در امثال آنچه از اين موضع منشعب مىشود نظر كرده و برحسب جزئيات مقتضى پيدا نكنيم و نيز حكم مشهورى در مقابل اين حكم نيابيم ، ممكن است آن را مسلّم داشته و به امورى خارج از آن التفات نيابيم . و اگر مثلا ، كسى آن را نقض نموده بدين صورت كه در حكم عام نقض كند ، در جواب گفته مىشود كه اين حكم اختصاص به اين صورت دارد ، زيرا ثبوت حكمى در خاص ملازم با ثبوت همان حكم در عام نيست . مثلا از اينكه تعاقب و پىدرپى آمدن زوجيت و فرديت بر يك موضوع ممتنع است ، نمىتوان نتيجه گرفت كه پس تعاقب همهء اضداد بر يك موضوع ممتنع است . فايدهء « موضع » اين است كه صاحب صناعت داراى اصولى آماده و محفوظ خواهد بود كه برحسب حاجت مىتواند مقدماتى را از آن اصول استخراج نمايد . و تا آن اصول را در معرض رد و نقض نياورده باشد به آنها تصريح نمىكند . علت نامگذارى آن به « موضع » اين است . كه موضع انتفاع يا اعتبار يا حفظ است . چنانكه گفته مىشود : موضع نظر و بحث ، موضع أمن و خوف . معلم اول كتابى را كه مشتمل بر فن جدل است كتاب « مواضع » ناميده كه ترجمهء معنى لفظ طوبيقاست . زيرا اكثر مباحث آن كتاب مشتمل بر ذكر مواضع بوده و باقى كتاب كه پيش از ذكر مواضع يا بعد از آن است ، براى بيان چگونگى استنباط يا استعمال مواضع است . سبب آنكه در جدل به موضع نياز داريم اما در برهان احتياجى به آن نداريم اين است كه از آنجا كه اسباب شهرت قضايا - مانند امور خارجى - نامحدود است بايد تفصيلا ايراد شود ، اما در برهان چون اسباب صدق محدود است ، و اجزاى قضايا نيز متضمن آنهاست ، نيازى به ايراد تفصيلى نيست .