خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
475
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
ميان ماه و خورشيد واسطه شود ) اين حد ، از جهت مساوات ، نشانگر تميّز مىباشد اما حد تام ( كه نشانگر كمال تصور ماهيّت باشد ) نيست ، بلكه حدى ناقص است كه از برهانى ناقص استفاده مىشود . بنابراين در اين موضع حد ناقص ، دو نوع است حدى كه از مبدأ برهان و نيز حدى كه از كمال برهان گرفته مىشود . مثال ديگر : ابر ، جرمى رطب ( تر ) است كه آتشى در آن منطفى مىشود ، هر رطبى كه آتشى در آن منطفى شود ، آوازى در آن پديد مىآيد ، هر آوازى كه در ابر پديد آيد رعد است . اين برهان تامى است بر وجود رعد در ابر حد تام رعد اين است كه رعد آوازى است در ابر پديد مىآيد ، به سبب انطفاء آتشى در آن ( حد ناقص رعد ) از مبدأ برهان ، اين است انطفاء آتش در ابر . و حد ناقص آن از كمال برهان به اين قرار است : رعد آوازى است كه در ابر پديد مىآيد . برهانهاى ناقص نيز مانند گذشته است . در اين مثالها ، جنس هميشه مقارن نتيجهء برهان است - مانند انمحاء نور ، و آواز ، كه جنس خسوف و رعد است . مثال ديگر : فلان كس آرزوى انتقام دارد ، هركس كه آرزوى انتقام دارد ، خون دلش مىجوشد و چون اينگونه باشد او داراى غضب است . اين برهان تام است . حد تام غضب عبارت است از : جوشيدن خون دل از روى انتقام . حدود ناقص و برهانهاى ناقص آن نيز بر منوال گذشته است . از بيانات فوق معلوم شد كه ترتيب اجزا در حد و برهان برعكس يكديگر است . اما بايد توجه داشت كه در اكثر برهانها ، علل ذاتى ذكر نشده ، بلكه اعراض و لواحق ذكر مىشوند . مثلا مىگويند : ماه ، جرمى است كه در بعضى از استقبالات براى اشخاص از آن سايهاى پديد نمىآيد در اين مثال ، نمىتوان خسوف را از اجزاى حد به دست آورد ، بلكه اگر ممكن باشد ، رسمى مناسب آن برهان به دست خواهد آمد . اين بود كيفيت مشاركت حد و برهان . و ناگفته نماند كه اين مشاركت فقط مخصوص مواردى است كه در گذشته از آنها ياد كرديم .