خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

476

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

فصل دهم : كيفيت وقوع اعراض ذاتى در تعريفات تعريف به اعراض ذاتى و خواص اولى به سه‌گونه ، امكان‌پذير است : الف - عرض ذاتى معروف‌تر از معروض باشد ، و از تصور عرض به تصور معروض ، دست يابند . مثلا از ضحك به آن‌چه ضحك از آن صادر شود ، برسند . اين تعريف به شرط تأليف ، رسمى خواهد بود . ب - ماهيت معروض ، در لغت ، داراى اسم خاصى نبوده و به صورت مطابقه نتوان از آن تعبير نمود ، و بدين خاطر از عرضى كه عروضش براى آن ماهيت ، معلوم است ، به آن مىرسند تا تنبيه حاصل شود . در اين موضع عدول از معروض به عارض ، از روى ضرورت است . ممكن است عرض در معرفت ، تابع معروض باشد . و اين از قبيل تعريفات لفظى است ، مثلا در كمّيات براى جنس خط ، سطح و جسم ، از « ذو وضع » استفاده مىكنند . ج - حقيقت و ذات معروض ، چيزى باشد كه صدور آن عرض از آن معروض از شأن آن بوده و وجود آن عرض برايش بيّن باشد . و از سوى ديگر آن معروض جز اين ، حقيقت و ذات متصورى نداشته باشد . مثلا مىگويند : جاذبه قوه‌اى است كه جذب غذا از شأن آن است . در اين موضع ، عرض ، نشانگر تعريف حدى خواهد بود . البته بعد از معرفت وجود . زيرا اين تعريف بر حقيقت متصور از آن جهت كه متصور است ، دلالت مىنمايد . اگر از يك ذاتى ، اعراض گوناگونى صادر شود ، از تمامى آن‌ها ، فقط يكى مىتواند اول و بالذات باشد . زيرا از يك ذات مفرد ، بيش از يك معلول صادر نمىشود و بقيهء اعراض به توسط آن عرض اولىاند و به سبب اعتباراتى ديگر خواهند بود . اكنون ، اگر آن عرض بيّن باشد ، فقط بايد معروض را به آن تعريف نمود مانند نفس انسانى كه اعراضى نظير تميّز ، خنده ، خجلت ، حيا و . . . از آن صادر مىشود ، اما از اين ميان فقط تميّز اول و بالذات بوده و باقى عوارض ، از آن قوهء مميز برحسب اعتبارات مختلف صادر مىشود . بنابراين تعريف نفس انسانى فقط به وسيلهء تميز ( كه نطق عبارت از آن است ) بايد باشد . اما اگر عرض‌هاى بيّن بيش از يكى باشند ، و اوليت يكى از آن‌ها بيّن نباشد ، تعريف به يكى از آن‌ها داراى اولويت نخواهد بود . و هركدام كه به اعتبارى ايراد شوند ، دال بر