خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
474
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
است . فصل نهم : مشاركت برهان و حدّ برهانى كه در اجزاى حد مشاركت دارد ، مانند اين مثال است : ماه جرمى است كه نورش از خورشيد است ، و از شأن ماه اين است كه زمين ميان ماه و خورشيد قرار مىگيرد . و هرچه چنين باشد هنگام واسطه شدن چيزى ، نورش از ميان مىرود . بنابراين ماه جرمى است كه نورش از بين مىرود . و از بين رفتن نور ماه خسوف است . بنابراين ماه جرمى است كه منخسف مىشود . اين مثال دو برهان بوده كه اثبات خسوف قمر به ايندو كامل مىشود . زيرا اگر فقط يكى از آندو ذكر شود ( مثلا گفته شود ماه جرمى است كه زمين ميان آن و خورشيد قرار مىگيرد و ازاينرو ماه منخسف است ، يا فقط بگوييم ماه جرمى است كه نورش از بين مىرود و ازاينرو منخسف مىشود ) برهان ناقص خواهد بود و هنوز جاى سؤال از لم باقى است . بنابراين برهان تام ، همان برهانى است كه مشتمل بر دو قياس فوق بوده و دو حد اوسط - يعنى واسطه شدن زمين و از ميان رفتن نور - داشته باشد . حد اوسط اول علت حد اوسط دوم است . و دوم ، از آن جهت كه به وسيلهء اول تعليل شده ، حقيقت خسوف است . و هرگاه حدّ خسوف ذكر شود ، ايندو حد اوسط ، اجزاى حد خسوفاند . اما هنگامى كه در حد ذكر مىشوند ، عكس اين ترتيب را خواهند داشت ، زيرا حد خسوف چنين است : خسوف عبارت است از ، انمحاء ( از بين رفتن ) نور ماه به خاطر واسطه شدن زمين ميان آن و خورشيد است . و اين حد تام بوده كه مشتمل بر سه چيز است : 1 - واسطه شدن زمين ، كه علت بوده و مبدأ برهان ناميده مىشود . 2 - انمحاء نور ، كه معلول بوده و كمال برهان ناميده شده . 3 - خسوف ، كه محدود بوده و ماهيتش مجموع دو امر فوق است . هريك از اين سه ، در عموم و خصوص مساوى بوده و بر يكديگر منعكس مىشوند ، چراكه اگر اينگونه نباشند ، شايستهء وقوع در حد نخواهند بود . اگر در حد خسوف يكى از دو امر اول ذكر شود ( مانند : خسوف انمحاء نور ماه است ، يا خسوف آن است كه زمين