خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

466

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

خواهد بود . دليل اين گمان نادرست اين است كه : همين‌كه ما مثلا حيوان را به ناطق و غيرناطق تقسيم كنيم كافى است و اگر آن‌چه تحديد شده ( يعنى محدود ) در طرف ناطق باشد ، ديگر نيازى به معرفت تفصيلى غيرناطق نداريم - اگرچه غير ناطق شامل فصول محصل غيرناطق باشد . و اما اگر محدود ، در طرف غيرناطق باشد دوباره بايد آن را قسمت نمود - مثلا تقسيم به صهال و غيرصهال . اگر محدود در طرف صهال باشد باز نيازى به آگاهى تفصيلى از غيرصهال نداريم و اگر در طرف غيرصهال بود دوباره بايد آن را تقسيم كنيم تا بالأخره به مطلوب برسيم . و اما اگر ذاتيات مقوم بيّن باشند ، چنان‌كه گفتيم ، مطلوب به آسانى معلوم شده و در هر حال نيازى به معرفت نامتناهى نداريم . و اما قسمت كل به اجزا نيز به دو صورت است : قسمت كل به اجزاى متشابه ( مانند قسمت خط به دو قسم ) و قسمت كل به اجزاى مختلف و اين نيز داراى دو صنف است : اجزاى تأليفى ( مانند قسمت حيوان به اعضا ) و اجزاى تركيبى ( مانند قسمت اعضا به اخلاط ) . در اين موضع ، قسمت كل به اجزاى تأليفى و تركيبى نيز مفيد است و در مورد محدودى است كه داراى كمّ باشد مانند قسمت حيوان به تشريح اعضاى آلى و قسمت اعضاى آلى به اعضاى بسيط ، و قسمت اعضاى بسيط به اخلاط و قسمت اخلاط به اركان . زيرا همان‌گونه كه از قسمت كلى به جزئيات معلوم مىشود كه حيوان در تحت جسم داراى نفس است ، از قسمت كل به اجزا نيز معلوم مىشود كه مركب از جسم رطب ( تر ) و جسم يابس ( خشك ) است . هرگاه اجزا و انواع زياد شوند از مقارنات و مباينات اجزا ، احكامى كلى معلوم مىشود : مانند اين‌كه : حيوان بدون گوش تخم مىگذارد و حيوان با گوش بچه مىزايد . علاوه‌بر اين لميّت وجود بعضى نيز معلوم مىشود ، مثلا وقتى مىبينيم بعضى از حيوانات داراى شكنبه بوده و برخى نه ، بعضى داراى شاخ بوده و برخى نه ، بعضى در فك بالايى دندان داشته و برخى نه ، بعضى داراى دو پا بوده و برخى اين‌گونه نيستند ، به تجربه درمىيابيم كه حيواناتى كه داراى شكنبه بوده ، حيواناتى كه داراى شاخ هستند و حيوانات فاقد دندان در وجود متساوى بوده و حيواناتى كه دو پا دارند عام‌تر از آن‌هايند . و از اين ، درمىيابيم كه دو پا داشتن علت آن اوصاف نيست . آن‌گاه به كمك قواعد علم