خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

463

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

از راه تحليل و قسمت و امثال آن‌ها ، ذاتيات آن را طلب مىكنيم تا از تركيب آن‌ها ، حد را به دست آوريم . كيفيت به دست آوردن محمولات ذاتى از راه تحليل ، اين‌گونه است كه در ماهيت محدود تأمل مىكنيم تا ببينيم كه در تحت كدام‌يك از اجناس عالى قرار دارد و ساير انواعى كه با آن ماهيت در تحت آن جنس قرار دارند كدام‌اند . سپس بايد دقت كنيم كه مشاركت و مباينت ذاتى ميان آن انواع به خاطر كدام صفت است تا آن‌كه ذاتيات مشترك و خاص هريك را به دست آوريم . در اين زمينه ، استقرا مىتواند بسيار كمك كند . مثلا ، مىخواهيم ذاتيات خط را به دست آوريم ، مىبينيم خط تحت مقولهء كمّ است و از نوع كم متصل است . نيز مىبينيم كه خط مستقيم ، خط مستدير ، خط منحنى ، خط محدب ، همگى در معنى خط با همديگر اشتراك دارند . آن‌گاه در معانى ذاتى هريك تأمل كرده و درمىيابيم كه خط مستقيم ، طولى است بدون عرض كه نقطه‌هايى را در مقابل يكديگر بر آن فرض مىكنند . خط مستدير طولى است بىعرض كه مىتوان نقطه‌اى را فرض نمود كه تمام خطوطى كه از آن نقطه به آن بكشند مساوى باشد . خط محدّب ، طولى است بىعرض بر آن ، يك نقطه موضع اتصال دو خط مستقيم است به صورت غيرمستقيم . خط منحنى طولى است بدون عرض كه از محيط قطعى زايد يا ناقص يا متكافى است . اكنون اگر اين خصوصيات را كنار بگذاريم ، حد خط اين خواهد بود : طول بىعرض . « طول » متضمن معنى كمّ متصل است و اين معانى مجموعا نشانگر ذاتيات خط مىباشند . آن‌چه در حد خط ( طول بىعرض ) حذف شده ، نشانگر ذاتيات هريك از انواع خطوط است . اگر بعد از حذف خصوصيات ، هيچ معنى مشتركى باقى نماند ، معلوم مىشود كه آن‌چه به اشتراك بر آن معانى مقول بوده ، براساس اشتراك لفظى بوده است . مثلا « تشابه » بر اشكال و الوان مقول مىباشد . اما تشابه اشكال ، به معنى تناسب اضلاع و تساوى زوايا بوده ، و تشابه الوان ( رنگ‌ها ) به معنى آن است كه حاسه ، به هريك از رنگ‌ها مانند ديگرى منفعل و متأثر مىشود . و از آن‌جا كه هريك از اين‌دو معنى ويژهء يكى از دو موضوع فوق است ، معلوم مىشود كه وقوع لفظ « تشابه » بر اين‌دو ، به صورت اشتراك لفظى است .