خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
462
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حذف مىكنيم ، زيرا اوصاف اولى خاص فصل محدود بوده و عام جنس اوست و فصل در حد جنس نمىتواند داخل باشد و جنس نيز نمىتواند حد خود باشد ، بنابراين هيچكدام شايستگى وقوع در حد جنس را ندارند . آنگاه اوصاف عام غير اول را كه در جواب ماهو قرار مىگيرند ، مجموعا در نظر مىگيريم و آن اوصاف عبارتاند از : جوهر ، داراى ابعاد ، داراى نفس ، متحرك و حساس . به جاى جوهر داراى ابعاد ، « جسم » را قرار مىدهيم . و از آنجا كه به جاى جسم داراى نفس ، اسم مشخصى وجود ندارد ، مىدانيم ماهيتى كه از تأليف اين مجموعه تشكيل شده جنس حيوان است اگرچه داراى اسم مشخصى نيست . همچنين گرچه به جاى متحرك و حساس اسم محصلى وجود ندارد اما از آنجا كه مىدانيم هريك از اين دو ، مفيد نوع حيوان هستند ، خواهيم دانست كه هريك فصلاند . بنابراين در حد تام هردو را ذكر مىكنيم نه فقط يكى را - گرچه اگر منظور از بيان حد ، فقط تميّز باشد ، يكى از ايندو كافى است . بايد توجه داشت كه ترتيب اوصاف ذاتى حفظ شود ، يعنى همانگونه كه گفته شد ، اعم را بر اخص مقدم كنيم . در فصولى كه از نظر مرتبه مساوى هستند ، ترتيب ذكر فصول به اينگونه است كه هر فصلى كه مناسب فاعل و ماده است ، مقدم بر فصلى كه مناسب صورت و غايت است ذكر مىشود . غايت را متأخرتر از همهء فصول ذكر مىكنند تا ترتيب طبيعى محفوظ بماند . اما اگر فصول به اين اعتبار نباشند هيچكدام براى تقدم اولويت ندارند ، مانند حساس و متحرك بالاراده . بايد دانست كه اجزاى حدود و رسوم با همديگر ارتباط دارند تا از مجموع آنها يك چيز - يعنى حد يا رسم - حاصل شود . و اين ارتباط در حدى كه شارح اسم است به صورت ربط تقييدى در لفظ است - اما در حدى كه دلالت بر ماهيت مىكند به صورت حصول اتحادى است كه منجر به تصور ماهيتى در عقل شده و آن ماهيت با ذاتى كه در خارج با عقل موجود است مطابقت دارد . فصل ششم : وجه انتفاع به تحليل و قسمت در به دست آوردن حدود و غيره همچنان كه در اغلب قياسها ، نخست مطلوب را وضع مىكنيم و آنگاه در پى مقدماتى كه منتج مطلوب است ، مىرويم ، در حدود نيز ، نخست « محدود » را وضع نموده ، آنگاه