خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
46
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
بنابراين جواب سؤال زيد چيست ؟ اين است كه زيد انسان است . در صورت دوم ، از آنجا كه مورد سؤال پديدهاى كلى است ، بايد در پاسخ تمام اجزاى ماهيت را بيان نمود . بنابراين جواب سؤال انسان چيست ؟ اين است كه انسان حيوان ناطق است . اين تعريف - چنانكه در آينده خواهيم گفت - تعريف به حد است و حد حقيقى انسان است . كلمهء ناطق گرچه به اعتبار ديگرى مىتواند در پاسخ سؤال كدام چيز يا اى شىء هو واقع شود ، اما در اينجا در پاسخ سؤال « ما هو » قرار گرفته است ، زيرا كه ناطق از ذاتيات انسان است و در چنين صورتى كه سؤال از يك امر كلى باشد ، بايد تمام ذاتيات شىء بيان شود . اما در صورت سوم ، كه سؤال از مواردى است كه با همديگر اختلاف ماهوى دارند ، بايد در پاسخ تمام ذاتياتى را كه ميان همهء آن ماهيات مشترك است ، بيان كرد . بنابراين در مثال انسان و اسب و گاو چيستند ؟ بايد بگوييم حيوان . زيرا اگر فقط برخى از ذاتيات را بيان كنيم ، پاسخى ناقص دادهايم . ( مثلا اگر در پاسخ سؤال فوق بگوييم جسم نموكننده و بقيهء ذاتيات حيوان ( مانند حساس و متحرك به اراده بودن ) را نگوييم ، پاسخ ناتمام است . بدينخاطر كه سؤال فوق پرسشى از كمال حقيقت و ماهيت آنها بوده پاسخ به جسم نامى ، پاسخى به جزئى از حقيقت آنهاست . بنابراين ، اين پاسخ تمام جواب آن پرسش نيست ، بلكه بخشى از جواب است . اگر در پاسخ به سؤال فوق ، علاوه بر بيان ذاتيات مشترك ميان هر سه گروه ، از ذاتيات مختص به يك گروه هم ذكرى به ميان آيد ، مانند ناطق يا صاهل « 1 » باز هم پاسخ درستى بيان نشده است و اين كلمه باعث مىشود كه غير جواب با جواب همراه شود . زيرا فرض اين است كه از مجموع اين سه گروه يك سؤال شده و بديهى است كه يك سؤال فقط يك جواب خواهد داشت و نه بيشتر . اما اگر به فرض اينگونه سؤال شده بود كه انسان چيست ؟ و اسب چيست ؟ يعنى دو سؤال شده بود ، در اين صورت بايد در پاسخ سؤال اول ذاتى مخصوص به انسان و در پاسخ سؤال دوم ذاتى مخصوص به اسب كه در پاسخ به سؤال « ما هو » گفته مىشد ، آورده
--> ( 1 ) - نعت فاعلى از صهيل ، شيههء اسب ( دهخدا ) .