خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

441

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

از مبادى طبيعى است و نفى جزء كه از مسائل است مبدأ آن بوده اما از علمى ديگر است . اما اگر مقصود ابو البركات از « مبدأ » ، مبدأ مسئلهء ديگر است ، يعنى بعضى از مسائل به عنوان مبادى مسائل ديگر باشند ، اين سخن حق است ، اما مراد وى در اين موضع مبدأ علم است ، نه مبدأ مسئله . و اگر مسأله‌اى مبدأ مسئلهء ديگر باشد ، نيازى به اختلاف رتبه نيست ، زيرا ب كه واسطهء ميان الف و ج است همين حكم را دارد . و اما اشتراك دو علم در برهان به اين‌گونه است كه مسأله‌اى را در علمى به وسيلهء حد اوسطى از علمى ديگر بيان كنيم . و به اين صورت حدود قياس شايستگى آن را دارند كه در هردو علم واقع شوند ، مانند آن‌كه مسائل علم مناظر - كه اعراض ذاتى مخروط نور است - به وسيلهء حد وسطهايى از علم هندسه بيان شود ، اما اگر مخروط را مطلق در نظر بگيريم همان حد وسطها و اعراض مسأله‌اى از مسائل علم هندسه است . بنابراين در اصل ، برهان از علم هندسه بوده و به نوعى تخصيص به علم مناظر منتقل مىشود و اين علم « نقل برهان » ناميده مىشود . دو علمى كه در برهان اشتراك دارند بدين‌گونه‌اند كه يكى عالى و ديگرى در مرتبهء پايين‌تر است - چراكه اگر دو علم نسبت به هم در يك مرتبه بوده يا در موضوع و يا در اعتبار مختلف باشند ، مأخذ برهان هردو نمىتواند يك امر باشد . بعضى از منطقيان مسأله‌اى را كه از علمى نقل شده و مبدأ علم ديگرى قرار گرفته ، « نقل برهانى » ناميده‌اند ، اما آن‌چه قبلا گفته شد بدين اسم ، سزاوارتر است . بايد دانست كه براهين علم مناظر و موسيقى در حقيقت از هندسه و حساب‌اند ، اما از آن‌جا كه هريك از صورى كه به مثابهء فروع بوده ، در صناعت حدود خود در قوهء نظاير زيادى بوده كه بيرون از شمارش‌اند و اخراج تمامى آن‌ها از اصول صناعت ، بالفعل در توان بشر نيست و اگر فقط بعضى از آن‌ها را كه در وقتى ديگر يا علمى ديگر به كار مىآيد اخراج كنند ، آن علم نامتناسب مىشود ، ازاين‌رو در آن علم به آن‌ها توجهى نمىشود و هرگاه در علم پايين‌تر به آن‌ها نيازى شد ، در آن‌جا بيان مىكنند ، بدين‌گونه كه موضوع آن صناعت را بر وجهى خاص مطرح مىكنند . و سبب ضرورت نقل برهانى در اين موضع در حقيقت همين است .