خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

436

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

يكديگر تباين دارد . و اما اگر دو علم بدين‌گونه باشند كه يكى از آن‌ها در تحت علم ديگر قرار داشته باشد ، يا آن علم عام ، جنس علم خاص است و يا نه . در صورت نخست يا علم خاص را همراه با عارضى در نظر مىگيرند و يا نه . مثال براى فرض دوم كه همراه با عارض در نظر بگيرند ، مانند : مقادير و مجسمات يا مانند مجسمات و مخروطات كه موضوعات اين علوم بوده و علم خاص جزئى از علم عام بوده و داخل در آن است . اگر علم خاص را همراه با عارضى در نظر بگيرند ، يا آن عارض ذاتى است و يا غريب . مثال براى صورت نخست كه مقارن عارض ذاتى است : جسم طبيعى و بدن انسان با اعتبار صحت و مرض كه موضوع علم طبيعى و طب‌اند و نظر دانشمند طبيعى در موضوع طب ، نظرى مطلق بوده ، اما نظر طبيب مقيد به اعتبار صحت و مرض است و به خاطر آن‌كه اين قيد با علم خاص مقرون شده ، علم خاص جزئى از علم عام نيست ، بلكه در تحت آن علم بوده و مرتبه‌اى پايين‌تر از آن است . و اگر آن عارض غريب باشد ، هيأتى را براى موضوع افاده مىنمايد يا نه ، صورت اوّل مانند مجسمات و اگر متحركه كه موضوع اين‌دو علم هستند و صورت دوم مانند : جسم طبيعى و چشم حيوان به اعتبار اتصال مخروط نور با خطوط تعليمى در آن سطح ، كه موضوعات علوم طبيعى و مناظر هستند و اين‌دو علم يعنى اگر متحركه و مناظر در تحت علم هندسه‌اند ، گرچه موضوع يكى از آن‌ها نوع موضوع طبيعى بوده و موضوع ديگر نوع موضوع هندسه است . و سبب آن اين است كه اعراض ذاتى هريك برحسب مقارن شدن عارض - كه مطالب باشند - در آن علم ، اعراض ذاتى انواع مقدار است . و اما اگر علم عام جنس خاص نباشد يا معروض خاص بوده و يا عارض آن است . اگر معروض خاص باشد يا آن علم خاص مقارن عارضى ديگر است يا نه . مثال صورت نخست كه علم عام معروض خاص بوده و علم خاص مقارن عارضى ديگر است : جسم طبيعى و اصوات به اعتبار مقارنت مناسبات عددى كه عارض غريب آن است و اين هر دو ، موضوع علم طبيعى و موسيقىاند . البته علم خاص را در تحت علم رياضى به شمار مىآورند و اين به سبب اعراض ذاتىاى است كه در مسائل مطلوب است . و مثال علمى خاص كه مقارن عارضى نباشد ، مانند : جسم طبيعى و اصوات مطلق . در